تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
خويش از هيچ چيز دريغ نمىنمود ، جوائز و صِلات هنگفت مىداد ، و بالعكس بنى هاشم و ذرارى رسول الله را بر أساس همان سياست ، گرسنه و تشنه بدون لباس و ساتر عورت ، و بدون أرج و قيمت نگه مىداشت ، تا به جائى كه دخترانشان به مقام بلوغ و بخت رسيده ، شوهر نمىتوانستند بكنند ، پسرانشان به تكليف و رشد رسيده ، قدرت بر ازدواج نداشتند . پسران به فعلگى ، دختران به بافندگى ، در پشت چوبهاى ريسندگى و بافندگى عمرشان سپرى مىشد . حديث و تحديث از فضائل أميرالمؤمنين عليه السّلام جرم لا يغفر محسوب مىگشت . نه روايتى و نه تفسيرى ، نه علمى و نه درايتى . زمام به دست فرمانداران مدينه ، و واليان و أئمّهء جمعه و جماعات بود كه شخصاً خودش معيّن مىكرد . سَبّ و لعن ، ناسزا و شتم به أبوتراب امرى رائج و دلپسند حكومت بود ، و سياست كليّهء وقت ، و سياست مدينهء منوّره بالخصوص بر آن صحّه مىنهاد . مروان حكم و أبوهريره در اجراى مقاصد معاويه ، از هم گوى سبقت مىربودند ، عبدالله بن عُمَر و عبدالله بن زُبَيْر در اخفاء مناقب على و خاندانش ، اهتمام عجيبى داشتند ، عائشه با تمام قوا در كتمان فضائل مىكوشيد ، و پنهان مىداشت . روايات و اخبار لا تُعَدّ و لا تُحْصائى را كه از رسول اكرم شنيده بود ، و يكايك را بخصوصه از بر داشت به خاك نسيان تعمّدى سپرده ، از آنها دم فرومىبست ، و در عداوت با بنى هاشم و إعمال نظر و حسد و افكار جاهلانهء جاهليّت خود مُصِرّ و پافشار بود . سعد بن أبى وَقَّاص هم كه فاتح اسلام بود و اخبارى را به ادّعا و اقرار خود از زبان پيغمبر شنيده است ، قصرى عالى در بيرون مدينه ساخته ، و با كنيزان زيبا چهره به تعيّش و تنعّم و تفكّه مشغول و . . . وووو اى واى بر عاقبت اين امَّت بخت برگشتهء بى ساربان و بى شبان كه افكار و آراء شيطانيّه از هر سو بدان حمله ور شده ، و زمام و عنان‌گسيخته ، مذهب وارونه ، و دين واژگون شده ، شيطان به صورت خدا ، و ديو در قالب فرشته درآمده ، چشمهاى بَصَر و بصيرت مردم كور ، گوشهايشان كر گشته و قابليّت سماع و استماع را چه زود از دست داده اند ! و همه مطيع و مُنقاد خليفهء بازيگر و هنرپيشه‌اى شده‌اند كه در صحنه