مأخذ أدعيهاى را كه روايت كرده است ننموده است ؟ زيرا فقدان ذكر سند ، آنها را از حدِّ مسانيد بيرون كرده ، و در زمرهء مراسيل داخل مىكند . و به همين سبب است كه او هر دعائى را كه ذكر مىكند ، اشاره به كتابى كه از آن نقل كرده است مىنمايد .
و با وجود اين ، خود او در بسيارى از أدعيه ذكر اسانيدش را مهمل گذارده است ، و شايد آن دعا در آن كتابى كه از آن نقل نموده است بدون ذكر سند بوده است .
و من چون بر اين تعييب و تعيير وى وقوف يافتم عازم شدم بر ذكر اسانيد و اسماء كتبى كه از آنها نقل نمودهام به جهت فرار و خلاصى از مثل اين گونه اعتراض ، و همچنين به جهت خالى نبودن آن از فائدهء مترتّبهء بر آن - تا آخر كلام او . « 1 »
و در تنبيه و بيان نهم مىفرمايد : بدان : اكثر أدعيهاى را كه ما در اين صحيفه جمع نمودهايم آنها را از كتب معتبرهء معتمده نقل نمودهايم . و معذلك براى صحّت آنها از خود آنها بر خود آنها شواهدى است . زيرا بلاغت ألفاظ و علوِّ مضامين ، قويترين شاهد بر صحّت نسبت آنها مىباشد .
امّا بعضى از آنها بدين مثابه نيستند ، و از بعضى از آنها در نفس انسان خطورى پيدا مىشود كه البتّه بر شخص ناقد بصير مخفى نمىباشد ، و ليكن چون ما قطع به عدم صحّت نسبتشان نداشتيم ، عذرى در ترك آن نداشتيم . فلهذا آنها را نيز ثبت نموديم و عهدهء آن را با ناقلينش قرار داديم ، با ملاحظهء سهولت امر به علّت عدم ترتّب حكم شرعى ، و رجاء حصول ثواب براى كسانى كه بدان أدعيه مترنّم مىگردند . « 2 »
و ليكن ما به چند مناجات منظومه برخورد نموديم كه قطع به فساد نسبتشان به امام عليه السّلام يافتيم به جهت ركيك بودن ألفاظشان به طورى كه كسى كه كوچكترين درايت و تميزى داشته باشد راضى نمىگردد آنها را به خودش منتسب سازد ، پس چگونه احتمال مىدهد از منبع فصاحت و بلاغت تراوش نموده باشد ؟ ! و علاوه بر
هامش
( 1 ) « صحيفه خامسه » ص 12 و ص 13 .
( 2 ) در تعليقه دوم از صفحهء 72 ، فساد اين رأى ظاهر شد .