تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
در معرّفى صحيفهء كاملهء سجّاديّه چنين مىفرمايد : وَ اعْلَمْ أنَّ هَذِهِ الصَّحيفَةَ الشَّريفَةَ عَلَيْهَا مَسْحَةٌ مِنَ الْعِلْمِ الإلَهِىِّ ، وَ فِيهَا عَبْقَةٌ مِنَ الْكَلَامِ النَّبَوىِّ . كَيْفَ لا وَ هِىَ قَبَسٌ مِنْ نُورِ مِشْكَوةِ الرِّسَالَةِ ، وَ نَفْحَةٌ مِنْ شَمِيمِ رِيَاضِ
هامش
خلاصه از ج 11 ، ص 344 تا ص 353 كه علّامهء امينى در « الغدير » ذكر نموده است مىآوريم : تأليفات او به هجده كتاب بالغ مىگردد . وى در مدينهء منوّره شب شنبه 15 جمادى الاولى سنهء 1052 متولّد شد و به تحصيل علم پرداخت تا آنكه در سنهء 1068 به حيدرآباد هجرت كرد و به تأليف كتاب « سُلافة العصر » در سنهء 1081 شروع نمود و چهل و هشت سال در هند اقامت كرد همانطور كه معاصر او در « نسمة السّحر » ذكر نموده است . او در حضانت پدر طاهر و پاكش بود تا اينكه پدر در سنهء 1086 [ 2 ] رحلت كرد و سيد على به شهر برهانپور نزد سلطان اورنگ زيب انتقال يافت و وى او را سرلشگر بر يكهزار و سيصد سواره نظام كرد و به او لقب خان داد و هنگامى كه سلطان به شهر احمد نگر رفت او را محافظ و نگهبان اورنگ‌آباد نمود . و مدتى در اينجا بماند و پس از آن سلطان او را والى لاهور و توابعش نمود و سپس ولايت ديوان برهانپور به او تفويض شد ، و چندين سال در آنجا منصب زعامت به عهدهء او بود . و در سنهء 1114 در لشكر پادشاه هند بود . و پس از آن استعفا داد و حجّ بيت الله الحرام را بجاى آورد و مشهد حضرت رضا عليه‌السّلام را زيارت نمود و در زمان سلطان حسين صفوى در سنهء 1117 وارد اصفهان شد و چندين سال در آنجا اقامت كرد و سپس آنجا را ترك نموده و به سوى شيراز رهسپار شد و رحل خود را در آنجا افكند در حالى كه زعيم و مدرّس مفيدى بود . و در شهر ذوالقعدة الحرام سنهء 1120 رحلت كرد و در حرم شاه چراغ احمد بن الامام موسى بن جعفر عليهم‌السّلام در كنار جدّش غياث الدّين منصور صاحب مدرسهء منصوريّه دفن شد . او در مدح امام أمير المؤمنين عليه‌السّلام قصيده‌اى بيست بيتى سروده است كه در ديوان خطّى وى موجود و مطلعش اين است :أمير المؤمنين فَدتك نفسى * لنا من شأنك العجب العجابو چون از حجّ بيت الله الحرام مراجعت كرد و با حجّاج بيت الله وارد نجف اشرف شد قصيده‌اى نغز و آبدار در مدح امير المؤمنين عليه‌السّلام سرود كه چند بيت اوّل در مدح نجف اشرف است و مجموعاً سى و هفت بيت مىباشد و مطلعش اين است :يا صاح هذا المشهد الأقدس * قَرَّت به الأعين و الأنفسو تمام اين قصائد را در كتاب « الغدير » حكايت نموده است . - [ 1 ] علّامهء امينى 42 بيت از آن را آورده است و در تعليقه گويد : اين ابيات را از ديوان خطّى او كه بالغ بر 61 بيت مىگردد ، نقل كرده‌ايم . - - [ 2 ] شيخ نورى در « مستدرك » سنهء 1066 ضبط نموده است و در آن تصحيف است . -