آفريده است و آنان را چنان ! ! !
چهارم آنكه : امام يعنى پيشوا و مقتدا و رهبر و جلودار ، و مأموم يعنى تابع و دنباله رو و پيرو . اگر بنا بشود ما نتوانيم به دنبال ايشان برويم گرچه فقط در يك مورد بوده باشد ، در آن صورت ديگر معنى امام و مأموم از ميان بر مىخيزد ، و رابطه گسسته مىگردد ، و سلسله و زنجير ولايت بريده مىشود . چرا ؟ ! زيرا در آنجا امام نتوانسته است ما را به تبعيّت خود راه ببرد . نتوانسته است رهبر ما باشد . و چون امامت براى وى در همهء امور مسلّم است ، بنابراين ما را به دنبال خود مىبرد ، به آنجائى كه خودش رفته است يعنى مقام توحيد و عرفان ذاتى و اندكاك در انوار الهيّهء جمالى و جلالى .
در آنجا از جهت مراتب علوم و معرفت و ادراك ميان امام و مأموم فاصلهاى نيست ، فرقى وجود ندارد ، و نمىتواند داشته باشد . فقط و فقط جنبهء امامت و عنوان پيشوائى و مقتدائى براى ايشان باقى خواهد بود . چرا كه در هر حال ، ايشان بودهاند كه رهبر شده ، و گم گشته را به مقصد امن و امانى كه خودشان بدان رسيدهاند رسانيدهاند .
عليهذا چهارده معصوم از پيامبر اكرم ، و فاطمه زهراء و على مرتضى ، و يازده فرزندش كه داراى عنوان ولايت و سَبْق و تقدّم در رهبرى را دارند ، هيچ گاه از اين عنوان و نشان و منصب و امتياز جدا نخواهند شد . و ليكن در هر لحظه هزاران تن از نفوس راه نرفته را به منزل خود و اصل مىكنند ، و در جائى كه خودشان رفته و آرميدهاند مىرسانند . همه را به سوى خدا و به نزد خدا مىبرند
وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
« 1 »
.
« و حقّاً منتهى و غايت همهء امور به سوى پروردگار تو مىباشد . »
با اين بيانى كه شد ، ديگر جاى شبهه و ترديد باقى نمىماند كه : همهء أنبياى مرسلين و أئمّهء طاهرين بدون اندكى تأمّل داراى اختلاف هستند . در قرآن كريم هر
هامش
( 1 ) آيه 42 ، از سورهء 53 : و النَّجم .