غارت و اباحهء دماء و نفوس و فروج و اموال تا سه روز به امر و فرمان يزيد ، و آن جناياتى كه خامه ياراى نوشتن ندارد ، حضرت سجاد عليه السّلام بيعت كردهاند ، از روى مصالح حتميّه و ضروريّه و لازمه ، و تقيّه براى حفظ جان خود و بنى هاشم از خاندان خود ، چگونه من آن را ننويسم و در تاريخ نياورم ؟ ! مانند بيعت امير المؤمنين عليه السّلام با ابو بكر پس از شش ماه از رحلت رسول اكرم و شهادت صدّيقهء كبرى فاطمهء زهرا سلام الله عليهما .
[ نقد نظريهء محدث قمّى در بازگو نكردن برخى حقايق تاريخى ]
مرحوم قمّى گفتند : اين مطالب گرچه مسلّم باشد ، مصلحت نيست آن را بنويسند ، چرا كه موجب ضعف عقيدهء مردم مىگردد . و هميشه بايد مقدارى از وقايع را كه منافات با عقيدهء مردم ندارد در كتاب آورد .
مرحوم امين گفتند : من نمىدانم : كدام مصلحت است ، و كدام نيست . آنچه را كه مصلحت نمىباشد شماها مرا تذكّر دهيد تا ننويسم !
اين رويّهء مرحوم قمّى ، نظريّهء درستى نيست . چرا كه ايشان حضرت سجّاد بدون بيعت با يزيد را اسوه و الگوى عقيدهء مردم پنداشته است و مىپندارد كه : اگر مردم بفهمند آن حضرت بيعت كرده است از ايمان و عقيدهء به تشيّع بر مىگردند ، و يا در آن ضعف پيدا مىكنند ، و در نتيجه امام كسى است كه نبايد با يزيد بيعت كند .
و مفاسد اين طرز تفكّر روشن است . زيرا اوّلًا امام واقعى كسى بوده است كه بيعت نموده است ، و مصالح بيعت را خودش مىداند و البته و تحقيقاً صحيح و درست بوده ، و خلاف آن يعنى عدم بيعت نادرست بوده است .
ثانياً اگر ما امروز مبتلا شديم به حاكم جائرى مانند يزيد ، و مىگويد : بيعت كن و گرنه . . . . . اگر ما بيعت را حتّى در اين فرض حرام و غلط بشماريم ، بدون نتيجه و بهره خون خود و خاندان و جمعى را هدر دادهايم ، و امّا اگر دانستيم كه : پيشوايانمان و مقتدايانمان در چنان شرائطى بيعت نمودهاند ، فوراً بيعت مىكنيم بدون تالى فاسد و محذوراتى كه به دنبال داشته باشد . مگر تقيّه از اصول