تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
حالا اگر بپرسيد : فى الواقع و در متن امر كدام يك از آن دو طرز تفكر صحيح بوده است ؟ بيعت امام حسن يا عدم بيعت امام حسين عليهما السّلام ؟ جواب آن است كه : هر دو صحيح بوده است . از وجود سيّد الشهداء عليه السّلام آن تفكر صحيح بوده است ، و از امام مجتبى عليه السّلام اين تفكّر صحيح بوده است . غاية الأمر آنچه در متن خارج به تحقّق پيوست طبق امامت امام راستين وصىّ امير المؤمنين و وصىّ رسول ربّ العالمين صلح بوده است و آن صحيح بوده است . و بعداً هم در زمان امامت حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام در ابتدايش صلح و سكوت ، و در نهايتش جنگ و قيام هر دو صحيح بوده است . و ملخّص گفتار آن است كه : جميع اعمال و افعال امام ، فعل خداوند است بدون استثناء ، به سبب عبور امام از مراحل نفسانيّه ، و استناد افعال به نفس وى . بنابراين فعل او فعل حق است و صحيح است و عين صحّت است . ما صحّت آن را ادراك بكنيم يا نكنيم . مثلاً در افعال خارجيّه مانند نزول باران و رحمت ، و يا زلزله و غضب چگونه حتماً بايد بگوئيم : فعل حقّ است از دو مظهر جمال و جلال گرچه فكر ما به مصدر آن نرسد ، و انديشهء كوته ما حقيقت حكمت و فلسفهء نه اين و نه آن را در نيابد ، همچنين افعال أولياء خدا همچون فعل خِضْر در برابر حضرت موسى - على نبيّنا و آله و عليهما السلام - مىباشد كه در قرآن كريم بيان آن آمده است . فعل ولىّ خدا حقّ است ، و حقّ جز آن چيز دگرى نيست . نه آنكه حق چيزى است ، و ولىّ خدا فعلش را بر حق منطبق مىنمايد . مصلحت و حكمت غير از فعل خدا و فعل امام چيز دگرى نيست ، تا خداوند كارش را طبق مصلحت قرار دهد ، و امر كند تا امام كارش را بر آن منطبق سازد . نفس كار خدا مصلحت است . نفس فعل ولىّ خدا مصلحت و مصلحت ساز است . بايد مصلحت و حق را از فعل امام و ولى خدا جستجو كرد ، نه آنكه مصلحتى و حقّى را در انديشه پنداشت ، آنگاه نظر نمود كه كار امام چنين است يا چنان ؟ ! اين مطلب از دقايق و رموز عالم توحيد است .