نموده است .
[ قيام زيد براى دفع ظلم بود نه امامت خويش ]
يحيى گفت : خداوند پدرم زيد را رحمت كند ، سوگند به خدا يكى از متعبّدين بود . شبها را به قيام و روزها را به صيام مىگذراند ، و در راه خدا آن طور كه سزاوار جهاد او بود مجاهده نمود .
من گفتم : اى پسر رسول خدا ! اين طور است كه : امام بايد بدين صفت بوده باشد !
يحيى گفت : اى بندهء خدا ! پدر من امام نبود و ليكن از سادات گرامى و از زهّاد ايشان بود و از مجاهدين در راه خدا بود .
گفتم : اى پسر رسول خدا ! پدرت دعوى امامت كرد ، و به جهت جهاد خروج نمود ، و از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم آمده است آنچه كه در مدّعى امامت از روى دروغ آمده است !
يحيى گفت : ساكت باش اى بندهء خدا ! پدرم عاقلتر بود از آنكه ادّعا كند چيزى را كه براى وى حقّ نبود . پدرم فقط گفت : من شما را فرا مىخوانم به رضا از آل محمد . و مقصودش عمويم : جعفر بود .
گفتم : بنابراين او امروز صاحبالأمر مىباشد ؟ !
گفت : بلى ! او فقيهترين بنى هاشم است . و پس از اين گفت : اى بندهء خدا ! من تو را خبر مىدهم از پدرم - تا آخر آنچه كه از زهد و عبادت پدرش نقل كرده است ! »
تا اينجا اجمال بعضى از روايات واردهء در « تنقيح المقال » را آورديم . و آن بحثى دربارهء زيد شهيد بود .
الآن اجمالى از بحث سيد بن طاووس را در كتاب « اقبال » در اعمال ماه محرّم در اعمال روز عاشورا كه راجع به بنى الحسن نموده است ، و پس از آن نتيجه گرفته است كه : همگى ايشان معترف به امامت حضرت صادق عليه السّلام بودهاند مىآوريم ، و سپس بحثى مختصر دربارهء اين موضوع مىنمائيم :
ابن طاووس به طور تفصيل در اين باره بحث كرده است . در ابتداء با چندين