[ شرح حالات زيد بن على ]
و از جملهء اخبار رواياتى است كه در بعضى از مراسيل آمده است كه : چون شيعه به سوى زيد روى آوردند ، و با وى بيعت نمودند ، او در سنهء يكصد و بيست و يك خروج كرد . و چون رايتها و عَلَمها بر سر او در اهتزاز درآمده بود گفت : الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى أكْمَلَ لِى دِينَهُ . إنّى كُنْتُ أسْتَحْيِى مِنْ رسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله و سلّم أنْ أرِدَ عَلَيْهِ الْحَوْضَ غَداً وَ لَمْ آمُرْ فِى امَّتِهِ بِمَعْروفٍ وَ لا أنْهَى عَنْ مُنْكَرٍ .
« حمد و ستايش اختصاص به خداوند دارد ، آن كه دين خود را براى من كامل فرمود . من از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم خجالت داشتم كه فردا بر او در كنار حوض وارد گردم و در امّت او امر به معروفى ، و نهى از منكرى نكرده باشم . »
و در روايت عُمَير بن مُتوكِّل بن هارون بَجَلى ، از پدرش : متوكّل بن هارون وارد
هامش
رسانيديم . زيد گفت : من شاهد بر هشام بودم كه رسول خدا را در حضور وى سبّ و شتم مىنمودند و او انكار نكرد و تغيير نداد . سوگند به خداوند كه اگر من ياورى نداشته باشم مگر يك نفر باز بر عليه هشام خروج خواهم كرد .
تا آنكه گويد : اشكال در جاى ديگر نيز وارد است و آن اينكه : اگر زيد معتقد به امامت صادقين عليهما السّلام بود ، بنابراين ، اين فتاواى غريبه بلكه اكثرشان موافق عامّه چه معنى دارد ؟ فاضل مجلسى رحمهالله گويد : غالب از اخبار زيد موافق عامه مىباشد بنابراين يا بايد از روى تقيّه باشد يا به جهت كذب حسين بن علوان و عمرو بن خالد . ( انتهى ) محقق وحيد بهبهانى رحمهالله پس از نقل اين كلام گفته است : أظهر احتمال اول است به جهت آنكه أئمّهء اهل البيت متمكّن از اظهار حق نشدند مگر زمانى كه بنى اميّه به بنى عباس سرگرم شدند و زيد بن على اگرچه هنگام خروج تقيّه نمىكرد ليكن محتمل است كه مصلحت را در تقيّه مىديده است و يا آنكه آن روايات ، قبل از زمان خروج از وى صادر گرديده باشد ، امّا آنچه از روايات به دست مىآيد آن است كه : امثال عبد الله بن حسن و غيره از اهل بيت بر حقيقت حكم خدا در جميع مسائل مطّلع نبودهاند و اين امر ، بعيد نيست . و شايد اين عدم اطّلاع راجع به زيد نيز بعيد نباشد . مامقانى رحمهالله مىگويد : آنچه را كه وحيد بهبهانى ذكر كرده است خالى از وجه نمىباشد مگر آنچه را كه از زيد صادر شده است كه او فتوى بما لا يعلم داده است . و اين امر در نهايت بُعد است . تا آخر بحثى كه راجع به اين قضيّه نموده است .
- [ 1 ] مامقانى در تعليقه گويد : اين رصافه مال هشام بن عبد الملك است و غير از رصافة منصور دوانيقى مىباشد . -