تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
هامش
تا آنكه گويد : از كشّى در ترجمهء سليمان بن خالد روايتى را بيان مىكند كه در سند آن مىرسد به عمّار ساباطى . او گفت : وقتى كه زيد خروج كرد سليمان بن خالد هم با او خروج كرد . او گفت : هنگامى كه زيد در ناحيه اى از ميدان ايستاده بود و ما هم در ناحيه اى ايستاده بوديم ، مردى به من گفت : نظريّهء تو دربارهء زيد چيست ؟ ! آيا وى بهتر است يا جعفر عليه السّلام ؟ ! سليمان مىگويد : من به او گفتم : يك روزِ جعفر بهتر است از جميع روزهاى روزگار . آن مرد اسب خود را حركت داد و نزد زيد آمد و داستان را براى وى گفت . من هم بدان سمت رهسپار شدم و به زيد رسيدم و ديدم مىگويد : جعفرٌ امامنا فى الحلال و الحرام . « جعفر امام ماست در حلال و حرام . » تا آنكه گويد : در « امالى » شيخ صدوق با سند خود به ابن أبى عمير از حمزة بن حمران روايت مىكند كه او مىگويد : من بر حضرت صادق عليه السلام وارد شدم ، فرمود : از كجا مىآئى ؟ ! عرض كردم : از كوفه ! حضرت گريست تا آنكه محاسنش از سرشكش تر شد . من گفتم : يا بن رسول الله ! چرا بسيار گريه كردى ؟ ! حضرت فرمود : ياد عمويم زيد افتادم و آنچه را كه بر سر او آورده‌اند لهذا گريه كردم . عرض كردم : كدام قضيّه از قضاياى وى را به خاطر آوردى ؟ ! فرمود : مقتل او را در حالى كه به پيشانيش تير خورده بود و پسرش يحيى آمد و خود را به روى پدر انداخت و به پدر گفت : بشارت باد تو را اينك بر رسول خدا و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم‌السّلام وارد خواهى شد ! زيد گفت : اى پسرم ! مطلب از همين قرار است . آنگاه يحيى آهنگرى را طلبيد تا تير را از پيشانى بيرون كشد . بيرون كشيدن همان و جان دادن زيد همان . جَسَد زيد را در بستان زائده آوردند و جوى آب را از مسيرش برگرداندند و او را در جوى دفن كردند و سپس آب را در جوى روان ساختند . با ايشان غلامى بود از اهل سند . فرداى آن روز رفت به نزد يوسف بن عمر لعنه الله و او را از محل دفن زيد مطّلع ساخت . يوسف بدن را از قبر بيرون آورد و چهار سال در كُناسه ( زباله دانِ ) كوفه به دار آويخت پس از آن امر كرد تا بدن را آتش زدند و خاكسترش را به باد دادند . پس خداوند لعنت كند قاتل و خاذل او را ! من به سوى خدا شكايت مىبرم در آنچه بر سر ما اهل بيت پيامبرش پس از موت پيامبر وارد شده است و به خدا استعانت مىجوئيم بر دشمنانمان و هو خير مستعان . تا آنكه گويد : و غير اين اخبار اخبارى است كه دلالت دارند بر اينكه : زيد براى خدا غضب كرد و خروجش براى امر به معروف و نهى از منكر و دعوت به رضا از آل محمد بود . و در « كشف الغمّة » از « دلايل » حميرى از جابر روايت است كه گفت : شنيدم از حضرت ابو جعفر عليه السلام كه مىگفت : خروج نمىكند بر هشام احدى مگر آنكه او را مىكشد . ما اين كلام حضرت را به زيد