تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
هامش
اى هشام ! آيا منصب نبوّت منزلتش نزد خداوند عظيمتر است يا خلافت ؟ ! و از آن گذشته پسر كنيز بودن انسان را پست نمىكند در صورتى كه پدرش رسول خدا صلى الله عليه و آله و خودش پسر على بن أبيطالب عليه السلام بوده باشد . هشام از جاى خود برجست و كارگزار خود را طلبيد و به دو گفت : اين مرد نبايد امشب در ميان لشكر من بماند ! زيد از نزد هشام بيرون آمد ، و مىگفت : إنَّه لم يكره قومٌ قطُّ حَرَّ السّيوف إلَّا ذَلّوا « هيچ گاه گروهى حرارت شمشيرها را ناپسند نداشتند مگر اينكه ذليل شدند . » زيد چون به كوفه درآمد مردمان آنجا دورش را گرفتند و همين طور او را تأييد مىكردند تا با وى بيعت بر جنگ نمودند ، و سپس بيعت را شكستند و او را تسليم دشمن كردند و زيد كشته شد و به دار آويخته شد و بدنش چهار سال در بالاى چوبهء دار بود . يك نفر از كوفيان حمايتى از او ننمود نه با دست و نه با زبان ، و چون او كشته شد خبر قتل او را به نزد حضرت صادق عليه السلام آوردند . اين خبر بسيار در درون حضرت اثر گذاشت و محزون و غصّه دار شدند غصّهء شديدى و عظيمى به طورى كه آثارش در او ظاهر گشت و از اموال خود هزار دينار در ميان عيالات كسانى كه با زيد كشته شده بودند تقسيم نمود . و مقتل زيد روز دوشنبه دو روز از ماه صفر گذشته از سنهء يكصد و بيست بوده است و عمرش در آن هنگام چهل و دو سال بوده است . - تمام شد مطالب واردهء در « ارشاد » مفيد - و ابن داود او را در « رجال » خود ذكر كرده است و براى او اشاره كرده است همان تعبيراتى را كه تو از « رجال » شيخ شنيدى و پس از آن گفته است : حضرت صادق عليه السلام شهادت بر وفاى او داده‌اند و بر او رحمت طلبيدند . و در « عمدة الطالب » مثل آنچه را كه در « ارشاد » آمده است ذكر نموده است تا گفتار زيد را كه لا يكره قومٌ قطّ حرّ السّيوف إلّا ذلّوا ، و سپس گفته است : اين كلام او را چون به هشام ابلاغ كردند گفت : آيا چنين معتقد نبوديد كه : اهل اين بيت همگى منقرض شده اند ؟ به جان خودم طائفه اى كه چنين جانشينى در آنها به جاى بماند منقرض نشده‌اند . و چون زيد بن على به كوفه بازگشت شيعيان به نزد او رفت و آمد داشتند و بيعت كردند تا به حدى كه نام پانزده هزار نفر بيعت كننده در ديوان او به شمار آمد از اهالى كوفه غير از اهل مداين و بصره و واسط و موصل و خراسان و رى و گرگان و جزيره . ( انتهى ) . مامقانى مطلب را ادامه مىدهد تا آنكه مىگويد . . . . تا اينكه فرستادهء بسّام صيرفى نامه اى آورد و در آن نوشته بود : اما بعد ، زيد بن على عليهما السّلام در روز چهارشنبه غُرّهء صفر خروج نمود و چهارشنبه و پنجشنبه را درنگ كرد و در روز جمعه كشته شد و فلان و فلان با وى كشته شدند . و ما بر حضرت امام صادق عليه السلام وارد شديم و نامه را به او داديم . او نامه را قرائت كرد و گريه كرد و سپس فرمود : انّا للّه و انّا اليه راجعون ، عند الله أحتسب عمّى انّه كان نعم العمّ ، إنّ عمّى كان رجلاً لدنيانا و آخرتنا ، مضى و الله عمّى شهيداً كشهداء استشهدوا مع النّبىّ صلى الله عليه و آله و علىّ و الحسن و الحسين عليهم‌السّلام .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 253 | السيد محمد حسين الطهراني