تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
اى برادر من ! آيا تو اراده دارى زنده گردانى آئين و ملّت قومى را كه به آيات خداوند كافر شده‌اند ، و عصيان پيمبرش را نموده‌اند و از آراء و افكار خودشان بدون هدايت الهيّه پيروى نموده‌اند ، و ادّعاى خلافت كرده‌اند بدون برهان و دليلى از خدا ، و بدون عهد و پيمانى از رسول خدا ؟ ! اى برادر من ! من تو را به خدا پناه مىدهم از آنكه فردا در زباله دان كوفه بر دار آويخته گردى ! در اين حال چشمان حضرت اشكبار گرديد ، و اشكهايش همين طور سَيَلان داشت ، و سپس فرمود : خداوند حاكم باشد ميان ما و ميان كسى كه پرده و حجاب ما را پاره مىكند ، و حقِّ ما را انكار مىنمايد ، و سرّ ما را فاش مىگرداند ، و ما را به غير جدّمان نسبت مىدهد ، و دربارهء ما مىگويد آنچه ما در حقيقت خودمان آن را نگفته‌ايم » .

[ دعوت يحيى بن عبد الله محض حضرت كاظم عليه السّلام را به خويشتن ]

و همچنين كلينى نامهء يحيى بن عبد الله مَحْض را كه در واقعهء فخّ حضور داشت و پس از آن به ديلم گريخت ، و در آنجا حكومتى را بر پا نمود و بالأخره در حبس هارون الرّشيد كشته شد ، به حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام آورده است كه : أمَّا بَعْدُ ! فَإنِّى اوصِى نَفْسِى بِتَقْوَى اللهِ وَ بِهَا اوصِيكَ ! فَإنَّهَا وَصِيَّةُ اللهِ فِى الأوَّلِينَ وَ وَصِيَّتُهُ فِى الآخِرِينَ . خَبَّرَنِى مَنْ وَرَدَ عَلَىَّ مِنْ أعْوَانِ اللهِ عَلَى دِينِهِ وَ نَشْرِ طَاعَتِهِ بِمَا كَانَ مِنْ تَحَنُّنِكَ مَعَ خِذْلَانِكَ ! وَ قَدْ شَاوَرْتُ فِى الدَّعْوَةِ لِلرِّضَا مِنْ آل مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَ قَدِ احْتَجَبْتَهَا وَ احْتَجَبَهَا أبُوكَ مِنْ قَبْلِكَ ! وَ قَدِيماً ادَّعَيْتُمْ مَا لَيْسَ لَكُمْ ، وَ بَسَطْتُمْ آمَالَكُمْ إلَى مَا لَمْ يُعْطِكُمُ اللهُ فَاسْتَهْوَيْتُمْ وَ أضْلَلْتُمْ ، وَ أنَا مُحَذِّرُكَ مَا حَذَّرَكَ اللهُ مِنْ نَفْسِهِ ! « امَّا بعد ! پس من خودم را وصيّت مىكنم به تقواى خداوندى ، و تو را نيز به آن وصيّت مىنمايم ، چرا كه آن وصيّت خداست در پيشينيان ، و وصيّت اوست در پسينيان ! خبر آورد براى من آن كسى كه بر من وارد شد از اعوان و ناصران خدا بر دينش و نشر اطاعتش كه : تو با وجود آنكه ما را مخذول و تنها گذارده اى ، معذلك محبّت و