تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
دعاهاى پدرش على بن الحسين عليهما السّلام است از دعاى صحيفهء كامله . يحيى نظرى در آن دعا كرد تا آنكه تا پايانش آن را قرائت نمود و به من گفت : آيا به من اجازه مىدهى از روى آن نسخه اى بردارم ؟ ! گفتم : يا بن رسول ! آيا از من اجازه مىخواهى راجع به چيزى كه از شما ، و از جانب شما به ما رسيده است ؟ ! يحيى گفت : هان اينك من براى تو بيرون مىآورم صحيفه اى را از دعاى كامل از آنچه را كه پدرم از پدرش حفظ نموده است ، و حقّاً پدرم سفارش مىنمود به صيانت و حفاظت آن كه مبادا به دست غير اهل برسد . عُمير مىگويد : پدرم ( متوكّل ) گفت : من برخاستم و سر و صورت او را بوسيدم و به وى عرض كردم : سوگند به خداوند اى پسر رسول خدا ! من محبّت شما و اطاعت از شما را دين خود براى خدا قرار داده‌ام ! و حقّاً من اميدمندم : اين كه همين وَلاء و طاعت مرا در زندگانيم و در مردنم سعادتمند گرداند . پس صحيفه اى را كه من به او داده بودم انداخت به سوى غلامى كه با وى بود ، و گفت : اين دعا را با خطِّ روشن و آشكار و زيبائى بنويس ! و بر من عرضه بدار ! اميد است من آن را از بَر كنم . چرا كه من آن را از جعفر - حفظه الله - طلب مىكردم ، و او از من دريغ مىنمود . متوكّل مىگويد : من در اين حال بر كردهء خودم پشيمان گشتم ، و نمىدانستم چكار بايد بكنم ؟ و ابو عبد الله عليه السّلام همچنين نبود كه قبلاً به من بفهماند كه : من نبايد آن را به احدى بدهم . سپس يحيى صندوقچه اى را طلبيد ، و چون به نزدش آوردند ، از ميان آن يك صحيفهء قفل‌شدهء مهر شده اى را بيرون آورد ، و نظرى به مهر آن نمود و آن را بوسيد ، و گريه كرد و پس از آن مهرش را شكست و قفل را گشود و سپس صحيفه را باز كرد و بر روى چشمش گذارد و بر چهره‌اش ماليد .