تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
و گفت : سوگند به خداوند اى متوكل ! اگر تو گفتهء پسر عمّم را به من نمىگفتى كه : من كشته مىشوم و به دار آويزان مىگردم ، تحقيقاً من اين صحيفه را به تو نمىدادم ، و در حفظ آن ساعى بوده و از دادن به غير بخل مىورزيدم . و ليكن من تحقيقاً مىدانم كه : گفتار او حق است كه از پدرانش اخذ كرده است و تحقيقاً صحّت آن به وقوع خواهد پيوست . بنابراين نگران آن شدم كه مثل چنين علمى به چنگ بنى اميّه افتد و آنان آن را كتمان كنند ، و در خزانه‌هايشان براى خود ذخيره نمايند ( و انشاء آن را به خودشان نسبت دهند ) .

[ اعطاء حضرت صادق عليه السّلام صحيفه را به محمد و ابراهيم ]

بنابراين ، تو اين صحيفه را بگير ، و مرا از نگرانى فارغ ساز ، و آن را در انتظار باقى نگه دار ! پس در آن هنگامى كه خداوند ميان امر من و امر آن جماعت و قوم ، آنچه را كه بخواهد حكم كند حكم فرمود ، اين صحيفه امانتى است از من نزد تو ، تا اينكه برسانى آن را به سوى دو پسر عمويم : محمد و ابراهيم : دو پسران عبد الله بن الحسن ابن الحسن بن على عليهما السّلام زيرا كه آن دو تن جانشينان منند در امر امامت پس از من . متوكل مىگويد : من صحيفه را از وى أخذ نمودم ، و چون يحيى بن زيد كشته شد ، به سوى مدينه رهسپار شدم ، و أبو عبد الله عليه السّلام را ديدار كردم ، و از حديث و داستان يحيى براى او گفتم . حضرت گريست و اندوهش بر فقدان يحيى به شدت رسيد ، و گفت : خداوند رحمتش را بر پسر عموى من نازل كند ، و وى را به پدرانش و اجدادش ملحق گرداند ! و سوگند به خداوند اى متوكل ! مرا از دادن دعا به او دريغ نيامد ، مگر از همان جهتى كه او بر صحيفهء پدرش ترسيد ! و كجاست آن صحيفه ؟ ! گفتم : اين است آن صحيفه ! آن را گشود و گفت : سوگند به خداوند اين خط عمويم : زيد ، و دعاى جدّم : على بن الحسين عليهما السّلام مىباشد . پس از آن گفت به پسرش : برخيز اى اسمعيل و بياور آن دعائى را كه من تو را امر كردم به حفظ و صيانتش !