من اجازه اى است به خطّ شيخنا الشّهيد كه سيّد غياث الدّين « 1 » به اين مرد داده است . « 2 »
و همچنين دو اجازه دگر است كه شيخ نجيب الدّين يحيى بن سعيد ، و شيخ نجم الدّين جعفر بن نما به او دادهاند . و چون در اين دو اجازه مطالب زائد و مفيدى است از آنچه كه در طريق روايت ذكر مىگردد ، ما مواضع مهمّ آن دو را در موارد لزوم نقل خواهيم نمود . « 3 »
تا آنكه مىگويد : و گذشت كه : شيخنا الشَّهيد الأوّل از سيّد شمس الدّين محمد بن أبى المعالى موسوى از شيخ كمال الدّين مذكور روايت مىنمايد ، و در نزد ما به خطّ شهيدرحمهاللَّه اجازهء شيخ كمال الدّين است كه به سيّد مذكور داده است ، و در آن اشاره به اجازات ثلاثهء مذكوره مىباشد . « 4 »
تا آنكه مىگويد : وَ مِنْها ( يعنى از بعضى از چيزهائى كه از شيخ طوسى راجع به بعضى از كتب اوست ) آن است كه : پدرم ؛ گفت كه : شهيد صحيفهء كامله را از سيد سعيد تاج الدّين بن مُعَيَّة از پدرش : أبى جعفر قاسم ، از دائىاش تاج الدّين أبى عبد الله جعفر بن محمد بن مُعَيَّة ، از پدرش : سيد مجد الدّين محمد بن حسن بن مُعَيَّة ، از شيخ ابى جعفر محمد بن شهرآشوب مازندرانى ، از سيد ابى صمصام ذى الفقار بن معبد حسنى ، از شيخ ابى جعفر طوسى با سندى كه در اوّل آن مذكور است روايت مىكند .
و از سيّد تاج الدّين محمد بن مُعَيَّة أيضاً از سيّد كمال الدّين رضى محمد بن
هامش
( 1 ) يعنى سيّد غياث الدّين بن طاوس .
( 2 ) مراد شيخ كمال الدّين بن حَمَّاد واسِطى مىباشد كه چند سطر پيش نام وى برده شده است .
( 3 ) « بحار الأنوار » ، طبع كمپانى ، ج 25 ، كتاب « الإجازات » اوّل صفحهء 100 ، و از طبع حروفى اسلاميّه ، ج 109 ص 13 .
( 4 ) همين مصدر ، از طبع حروفى ص 14 .