تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
در وقت ظهر ، اهل كرخ مجتمع شدند ، و ديوار باب قَلَّائين را خراب نمودند و بر آن ديوار عَذَرَه انداختند . طقطقى دو مرد از شيعيان را كشت ، و آنان را بر باب قَلَّائين به دار آويخت پس از آنكه قبلاً نيز سه نفر از آنان را كشته بود و سرهاى ايشان را جدا كرده بود ، و به سوى اهل كرخ پرتاب كرده و گفته بود : با اين سرها نهار خود را تهيّه كرده و بخوريد ! و از آنجا به دَرِ زعفرانى آمد ، و از اهل آنجا صد هزار دينار طلب كرد و آنان را بيم داد كه اگر ندهند باب زعفرانى را آتش مىزند . اهل باب زعفرانى با او به مدارا و ملاطفت رفتار كردند ، و وى از آتش زدن منصرف گرديد و ليكن در فرداى آن روز به نزد ايشان رفت و مطالبه نمود . شيعيان باب زعفرانى با او مقاتله نمودند ، و از شيعيان يك مرد هاشمى كشته شد كه جنازهء او را به مقابر قريش در كاظمين حمل كردند . طقطقى اهل سنّت را از بغداد بيرون آورده ، و به سوى مشهد باب التِّبنْ ( كاظمين ) حركت داد تا ديوار صحن را سوراخ نمودند ، و آنچه در آن بود به غارت ربودند و جماعتى را از قبورشان بيرون آوردند و همه را آتش زدند همچون عَوْنى و ناشى ( علىُّ بْنُ وَصيف ) و جذوعى ( شعراى معروف اهل بيت عليهم‌السلام ) و جماعتى از مردگان را حمل كردند ، و در قبرهاى متفرّق و جدا دفن كردند ، و در قبرهاى تازه و كهنه آتش انداختند ، و دو ضريح و دو قبّهء از چوب ساج كه متعلّق به امام موسى بن جعفر و امام محمّد بن على بود آتش گرفت ، و يكى از دو قبر را حفر نمودند تا جنازهء امام را در آورند ، و نزديك قبر احمد بن حنبل دفن كنند كه در اين حال نقيب رسيد ، و مردم رسيدند و آنها را از اين عمل منع كردند - تا آخر . و اين قضيّه را مختصراً در « شَذَرات الذَّهَب » ج 3 ، ص 270 ابن عماد ذكر نموده است و ابن كثير در تاريخ خود ، ج 12 ، ص 62 أيضاً ذكر كرده است . « 1 »
هامش
( 1 ) « الغدير » ، ج 4 ص 308 تا ص 310 .