ساخته بودند ، با طلا نوشتند : مُحَمَّدٌ وَ عَلِىٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ .
سنّىها اين را منكَر شمردند و چنين مدّعى شدند كه : شيعيان نوشتهاند : مُحَمَّدٌ وَ عَلِىٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ ، فَمَنْ رَضِىَ فَقَدْ شَكَرَ ، وَ مَنْ أبَى فَقَدْ كَفَرَ .
اهل كرخ اين تتمّه را و زياده را منكر شدند و گفتند : ما زياده از آنچه عادتمان بر آن جارى است و در مساجدمان مىنويسيم : مُحَمَّدٌ وَ عَلِىٌّ خَيْرُ الْبَشَر چيزى را ننوشتهايم .
خليفهء عباسى : الْقَائمِ بأمْرِ الله ، أبو تمام نقيب عبّاسيّين ، و عَدْنان « 1 » بن رَضى نقيب علويّين را فرستاد تا مطلب را كشف كنند و اطّلاع دهند . هر دو نفر نقيب تصديق گفتار اهل كرخ را نموده و براى خليفه نوشتند كه : اهل كرخ غير از همان مُحَمَّدٌ وَ عَلِىٌّ خَيْرُ الْبَشَر را ننوشتهاند . در اين صورت خليفه ، و نوّاب رحيم امر كردند تا مردم از جنگ دست بردارند ؛ مردم قبول ننمودند .
ابن مذهب قاضى ، و زُهَيْرى و غيرهما از حَنْبَلىها از اصحاب عبد الصَّمد پيوسته عامّه را تحريك مىكردند بر بالا زدن فتنه ، و آنها را در زياده روى در فساد و اغراق در فتنه تحريك مىكردند . و رئيس الرُّؤساء كه ميل به حنبليها داشت ، نوّاب رحيم از او ترس داشت و از بازداشتن سنّىها در قتال و فتنه امساك و خوددارى كرد . و سنّىها همچنين راه آب آوردن رود دجله را به كرخ بستند و از حمل آب به سوى كرخ ممانعت نمودند .
چون سدّ نهر عيسى كه از دجله به سوى كرخ مىآمد شكسته شد ، لهذا اهل كرخ مجبور شدند براى خود از دجله آب دستى بياورند ، و آب را در ظروفى ريخته و با خود آوردند و سپس بر آن آبها گلاب مىريختند ، و در ميان مردم ندا در دادند ، الْمَاءُ للِسَّبِيلِ . ( يعنى آبى را كه شما ما را از آن محروم نمودهايد ، ببينيد كه ما به آسانى تهيّه
هامش
( 1 ) عَدْنان پسر سيّد رضى مىباشد كه نقابت علويين با او بوده است و پس از پدرش و عمويش سيّد مرتضى منصب نقابت به او واگذار شد .