و علّت آن اين بود كه اهل كرخ شروع كردند براى ساختن دَر و سَر دَر براى بازار سَمَّاكِين ( ماهى فروشان ) كه متعلّق به شيعيان بود . و اهل بازار قلّائين نيز شروع كردند در باقيمانده از بناى دَر و سَر دَر باب مسعود .
اهل كرخ از عمل خود فارغ شدند ، و در اطراف دَرِ سَمَّاكين بر روى برجهائى كه
هامش
وقوع پيوست كه مشابه و مانند آن در دنيا جريان نيافته است . تو اگر كتاب « المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم » را كه تصنيف ابن جوزى است جلد هشتم آن را مطالعه كنى و وقايعى كه در سال 441 و ما بعد آن به منصّهء بروز رسيده است بدانى ، آن وقت است كه خواهى فهميد كه چگونه خونها به جاى اشكها جارى مىشود ؟ و چگونه از شدّت غصّه و رنج ، جگرها تكّه تكّه مىگردد ؟ و در آنجا خواهى خواند آنچه را كه بر شيعه از قتل و غارت ، و بر مساجدشان از هَدْم و خرابى ، و بر مشاهدشان از إساءهء أدب ، و بر علمائشان از اهانت وارد گرديده است . حتّى آنكه در حوادث سال 448 ذكر كرده است كه أبو عبد الله جُلّاب شيخ البزّازين را به دعوى غلوّ در رفض در باب الطاق كشتند و جنازهاش را بر در دكّانش به دار آويختند . و در ص 172 داستان فرار ابو جعفر طوسى و نهب و غارت خانهاش را خواهى خواند ! و در حوادث سال 449 در ماه صفر ذكر كرده است كه بر خانهء أبو جعفر طوسى متكلّم شيعه در كرخ ، ناگهان هجوم بردند و آنچه در آنجا بود از دفاتر او و كرسى درس او را كه بر روى آن مىنشست مأخوذ داشتند و به وسيلهء سه منجنيقى كه آنجا بود و زوّار اهل كرخ از قديم الأيّام در وقت عزيمت براى كوفه به قصد زيارت همراه خود مىبردند همه را به كرخ بردند و آتش زدند ، الى غير ذلك از حوادث اسَفانگيز و اگر « الحوادث الجامعهء » ابن فُوطى را به خوبى بخوانى با وجود آنكه كتاب كوچكى مىباشد ، تو را دلالت مىنمايد بر حوادث عديده اى كه در بغداد واقع شده است . و معتصم عباسى با وجود ضعف قدرتش ، شيعهء اهل بيت را از قرائت مقتل حسين عليهالسّلام در محلّهء كرخ ، محلّهء مختاره و ساير محلّات شيعه در دو طرف بغداد منع كرد ، بنگر به حوادث سال 641 و 648 و 653 الى غيرها از سنوات قبل و بعد ، و مپرس از آنچه كه عثمانيها بر سر شيعه وارد ساختند در روزى كه عراق را براى بار دوم در سنهء 1047 از دولت صفويّه غصب كردند از قتل و غارت و تعدّى بر بيگناهان و شكنجه و تعذيبشان ، و احراق كتب ! و اگر از تاريخ بپرسى كه : چه بر سر شيعه در عراق آمده است از مردان زورگو و قدرتمند در أعصار تاريك و ستم ، به تو جواب مىدهد در حالى كه از شدَّت غصّه ، آب دهان در گلويش پريده و با مركب خونين ، واقعه را براى تو شرح مىدهد ! آرى ! اين امور در زمانهاى دور انجام نگرفته است ، ما بعضى از آن ايام را ادراك نمودهايم . و روش بعضى از آشغالها و كثافات و مردمان رذل و پستى كه از خود به جاى گذاردند و بر عراق ، بار سنگين و تحميل بود ، از همين قرار و سيره بوده است .