خداوندى و مصون است به صيانت الهى از هر گونه زياده و نقيصه و تغييرى در لفظ يا در ترتيبى كه آن را از ذكريّتش إزاله كند ، و در اينكه آن ذاكر و يادآورندهء خداست خَلَلى وارد سازد و آن را إبطال نمايد بوجهٍ من الوجوه .
و از گفتار سخيفانه آن است كه : ضمير در « لَهُ » به پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلّم إرجاع داده شود ( و گفته شود : مراد آن است كه ما حافظ پيامبريم ) ، چرا كه اين إرجاع را سياق آيه دفع مىكند ، زيرا مشركين پيغمبر را از جهت قرآنى كه مدّعى بود بر وى نازل شده است استهزاء مىكردند ، همچنان كه به اين مطلب اشاره دارد اين كلام خداى تعالى كه تفسير آن گذشت :
وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ
. « 1 »
« و گفتند : اى كسى كه بر تو اين ذكر نازل شده است حقّاً تو ديوانه مىباشى ! »
از آنچه تا به حال ذكر كرديم روشن و مبيّن شد كه : قرآنى را كه خداوند بر پيامبرش صلى الله عليه و آله و سلّم فرود آورده است و آن را به صفت ذِكْر وصف فرموده است بر همان گونهاى كه فرود آمده است محفوظ است به حفظ الهى و مصون است به صيانت خداوندى از زياده و نقيصه و تغيير همان طورى كه خداوند پيامبرش را در قرآن وعده داده است .
و خلاصهء دليل آنكه : قرآن را خداوند بر پيغمبرش نازل فرموده است و در آيات كثيرى آن را به اوصاف مخصوصى وصف نموده است كه اگر در يكى از اين اوصاف تغيّرى حاصل شده بود به زيادتى ، و يا به نقصان ، و يا به تغيير در لفظ و يا در ترتيب مؤثّر ، در اين صورت آثار آن صفت قطعاً از ميان برداشته مىشد ؛ امّا ما قرآنى كه فعلًا در دست داريم ، آن را چنان مىيابيم كه واجد آثار آن صفاتِ شمرده شده به تمامترين و بهترين طرز ممكن مىباشد . بنابراين در آن تحريفى كه آن صفات را از آن بزدايد واقع نشده است . بناءً على هذا اين قرآنى كه در دست ماست بعينه همان قرآنى است كه بر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلّم نازل گرديده است . « 2 »
پس اگر فرض شود كه چيزى از آن كاسته شده باشد ، و يا تغيير و تبديلى در
هامش
( 1 ) آيه 6 ، از سورهء 15 : الحجر .
( 2 ) يكى از مفاخر عصر ما آية الله حاج ميرزا أبو الحسن شعرانى تغمّده الله فى رضوانه ، عالم محقّق بصير و فيلسوف الهى ، مرد ناشناخته و غائبى بود كه حاوى علم و عمل بود . چون از جهت ثبوت بسيار بسيار مقدّم بر جهت إثبات بود لهذا در زمان حياتش كه هم عصر با حقير فقير بود كسى او را نشناخت . حقير گرچه محضرش را با آنكه ساكن طهران بود إدراك ننمودم - چرا كه دوران تحصيلات حقير در حوزهء علميّهء قم و نجف بوده است و براى تحصيل در طهران درنگ نداشتهام - أمّا از نوشتجات و كتب مصنّفه و مؤلّفه و مصحّحهء به دست او استفادهء شايانى بردهام و پيوسته بر روح او سلام و درود مىفرستم و أحبّه و أعزّهء از طلّاب را به مطالعهء كتب مستقلّه و تعليقات او توصيه نمودهام . وى در كتاب « دمع السّجوم » كه ترجمهء « نفس المهموم » مرحوم محدّث قمّى مىباشد در تعليقهء ص 159 و 160 چند جهت مختصر و روشن را بر عدم تحريف كتاب الله استدلال نموده است كه ما در اينجا نقل مىنمائيم :
» در اين حديث نبوى كه سورهء يس را نام مىبرد و همچنين أحاديث متواترهء بسيار كه نام سورهها در آن برده شده دليل قطعى است كه اين سُوَر در زمان پيغمبر صلّى الله عليه و آله مرتّب شده و آيات در جاى خود قرار گرفته بود و مردم آنها را مىشناختند و در حافظه يا مكتوب داشتند كه تا پيغمبر ميفرمود سورهء بقره يا أحزاب يا يس ، مردم ملتفت مىشدند كدام سوره را ميفرمايد . و از اينكه سورهء برائت بسم الله ندارد به خوبى معلوم مىشود كه در ترتيب آيات و تركيب سور ، ذوق و سليقهء مردم به كار نرفته و محض متابعت نصّ رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم كردهاند . و أخبار آحادى كه مخالف اين أدلّهء قطعيّه است قابل اعتماد نيست .
و نيز در خود قرآن كريم است كهفَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ، و نيزفَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ ؛از آنها معلوم مىشود اين سورهها و اين كه كدام آيه در كدام سوره باشد در عهد رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم و بدستور او بود .
و هم مىبينيم در اوّل سورهاى المر است ، و در سورهء دگر الر است ، و در چند سوره حم است ، در يك سوره حم عسق ، در سورهاى طس ، در سورهاى طسم ، و به همين ترتيب با عنايت خاصّ به حروف ، اين سورهها را تنظيم كردند در عهد خود پيغمبر ، و سليقه به كار نبردند .
و نيز معلوم است كه وقتى سورهاى وحى مىشد ، نويسندگان وحى مىنوشتند و از روى آن نسخههاى بسيار برداشته مىشد و هزاران مردم از حفظ مىكردند و در تمام عربستان منتشر مىشد و هر سوره را هزاران نفر از بر داشتند و نوشته بودند و لو اينكه يك نفر همهء سورهها را يك جا از بر نداشت يا ننوشته بود . نمىدانيم چرا بعضى مردم به راويان حديث نسبت سهو نمىدهند كه غالباً يك نفرند و به راويان قرآن كه هزاران نفر بودند نسبت سهو و غلط مىدهند ! و شيخ صدوق در اعتقادات خود گويد - [ در اينجا پس از آنكه مفصّلًا كلام صدوق و طبرسى را در « مجمع البيان » نقل كرده است فرموده است : ] و بالاتر از همه علّامهء حلّى ( ره ) در « تذكره » گويد كه اين قرآن امروزى ما همان مصحفى است كه أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السّلام داشت و همانست كه همهء صحابهء پيغمبر قبول كردند . و عثمان قرآنهاى ديگر را سوزانيد .
و نيز گوئيم كه : اختلاف در قرائت از زمان پيغمبر تا كنون بود و پيغمبر خود نوع اين اختلاف را جائز دانسته بود و عثمان خطا كرد كه خواست اختلاف در قرائت را براندازد ، چنان كه سيّد مرتضى در « شافى » فرموده است ، و اگر عثمان آنها را نسوزانيده بود مردم مىديدند كه اختلاف قرائت در آن مصاحف مهمّ نيست .
و نيز گوئيم : سورهء فاتحه را چند ميليون مسلمان روزى ده مرتبه به همين طور مىخواندند و اگر كسى گويد : آن يك نفر سهو نكرد كه سورهء حمد را طور ديگر نقل كرد همه سهو كردند ، سخت بى خرد و بسيار سفيه است ، و بايد گفت اين يك نفر سهو كرد نه ميليونها نفوس . »