تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
آبيارى كند و قنات جارى كند و درخت و نخل و خرما بهم رساند ؟ ! اى واى بر شما ! نه يك واى بلكه تا روز بازپسين واى ، و تا وقتى كه لفظ و كلمهء واى داراى مَعنى و مفهوم است واى ! علىّ بن أبى طالب بايد بيست و پنج سال از دستگاه امر و نهى و فرمان و تفسير و بيان سنّت و ادارهء امور خلق خدا دور بيفتد و شما كه در ضرورىترين مسائل خود جاهل و نادانيد بايد به عنوان مَصْدر حُكم و رَتْق و فَتْق امور بر اسبان تازى خود مهميز زنيد و به خود فخريّه و مباهات كنيد كه على را در هم شكستيم و آن شير بيشهء ولايت را رام و مطيع نموديم و با طناب بر گردن به مسجد كشانده ، وى را در ملأ عام به بيعت فرا خوانديم ؟ ! اشكال در آن است كه شما كه از سنّت خبر نداشتيد ، چرا وقتى حكمى را كه در كتاب الله نيافتيد به على بن أبى طالب رجوع نكرديد ؟ ! او طبق فرمايش رسول خدا محلّ رجوع در تمام مسائل است و أعلم و أتْقى و أورع امَّت است . اشكال در اينجاست . آقاى ذهبى و عجّاج و غير كما ! به خدا قسم شما هم مطلب را مىدانيد ! ديگر بس است ! با اين تمويهات خود را و دگران را گول نزنيد ! آيا با وجود مَصْدر ولايت و علم إحاطى و سِعى او اگر أبوبكر در كلبهء نفسانى خود بخزد و در مسائل اظهار عدم اطّلاع كند و به ولايت مراجعه نكند و نپرسد و به مجرّد آنكه در كتاب الله نيافته است حكم به نفى كند ، مگر اين عمل غير از حَسْبُنَا كِتَابُ الله چيز دگرى مىتواند بوده باشد ؟ ! رسول خدا در مدّت عمر خود على را به علم تعليم فرمود و آن جهان علم را به امَّت معرفى كرد . پس على عالَمى است از حديث ، و جهانى است از سنّت ، و كتابخانه‌اى است از مكتوبات و نوشته‌هاى رسول الله . او را با جملهء : ايتُونِى بِقِرْطَاسٍ وَ قَلَمٍ ، كه در صورت تحقّق نوشتن إلى الأبَد ضلالت را از امَّت بر مىداشت ، چرا با جملهء : إنَّ الرَّجُلَ يَهْجُرُ جلوى كتابت رسول را گرفتيد ؟ ! چرا ضلالت را تا موقف عدل الهى براى امَّت بخت برگشته خريديد ؟ ! جعل حديثِ دروغ مساوى است با نفى حديث صحيح . چه تفاوت داشت كه