گلدزيهر ذكر كردهاند به نقل از كتابش : « دراسات اسلاميّة » و او سُنَّت را از موضوعات مسلمين مىداند . و اين كلام افتراء محض است ، و در باب وضع حديث بدان متعرّض مىگردم ؛ بدانجا رجوع شود . « 1 »
محمّد عجّاج خطيب براى اثبات عمل أبو بكر به سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله مىگويد :
ذَهَبى از مراسيل ابن أبى مليكه روايت نموده است كه : بعد از ارتحال پيغمبر ، ابو بكر مردم را جمع كرد و گفت : إنَّكُمْ تُحَدِّثُونَ عَنْ رَسُولِ اللهِ صلَّى اللهُ عَليهِ [ و ءاله ] و سلَّم أحَادِيثَ تَخْتَلِفُونَ فِيهَا ؛ وَ النَّاسُ بَعْدَكُمْ أشَدُّ اخْتِلَافاً . فَلَا تُحَدِّثُوا عَنْ رَسُولِ اللهِ شَيْئاً ! فَمَنْ سَألَكَمْ فَقُولُوا : بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ كِتَابُ اللهِ ، فَاسْتَحِلُّوا حَلَالَهُ وَ حَرِّمُوا حَرَامَهُ !
« شما احاديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله بيان مىكنيد كه در آنها اختلاف داريد ! و پس از شما مردم دچار اختلاف شديدترى خواهند شد . بنابراين چيزى را از رسول خدا حديث ننمائيد ! و هر كس از شما مسألهاى پرسيد بگوئيد : در ميان ما و ميان شما كتاب الله موجود است ، حلال آن را حلال ، و حرام آن را حرام بشماريد ! »
در اينجا حافظ ذهبى مىگويد : و اين گفتار تو را دلالت دارد بر اينكه أبو بكر در مقام تثبّت و تَحَرّى و تحقيق در اخبار بوده است ، نه آنكه مىخواسته است باب روايت را مسدود نمايد .
مگر نمىبينى : چون در حكم إرث جَدَّه به وى مراجعه شد و او حكمش را از كتاب الله نمىدانست ، چگونه دربارهء آن از سنّت سؤال نمود ؛ و چون حكمش را براى او بيان كردند ، بدان قناعت نكرد تا به شخص ثقهء ديگرى آن را قوى ساخت و در پاسخ نگفت : حَسْبُنَا كِتَابُ الله همانطور كه خوارج مىگويند . « 2 »
و حكم إرث جَدّه را از ذَهَبى اين طور نقل مىكند كه : اوَّلين كسى كه در قبول
هامش
( 1 ) « السُّنَّة قبل التّدوين » ، تعليقهء ص 46 .
( 2 ) « السّنّة قبل التّدوين » ص 113 از « تذكرة الحفّاظ » ج 1 ، ص 3 و در مقدّمهء « تمهيد » ص گويد : أبو بكر گفت : ايّاكم و الكذبَ فإنَّه مُجانِبُ الإيمانِ !