اينجا به خاطر دارم عبارتى را كه شيخ محمود أبو ريّه در كتاب « أضواء » پس از بيان جريانهائى از تنهائى مولى الموالى و بى مقدار شمردن ارزشهاى او و بى اعتنائى نمودن به او و خود را مقدّم بر آن بحر بيكران و درياى پهناور علم دانستن ، آورده و كَأنَّه بدون اختيار اين جمله از دهانش پريده است كه : لَكَ اللهُ يَا عَلِىُّ !
آخر اى عجّاج ! اى مرد اهل مطالعهء جامعهء امروز ! مگر سيّد حسن صدر در كتاب خود غير از تقدّم ابو رافع در تدوين كه از شيعيان مىباشد چه خطا و گناهى از وى سر زده بود تا شما دو صفحه مطالبى بى سر و پا و بدون ارزش علمى ، در مقام ردّ او ساخته و پرداخته و تحويل داديد ؟ !
هر طلبهء نوباوه ميداند كه : علّت رَدِّ مُغيرهء ضَبِّى بر صحيفهء صادقه كه به قدر دو فلس در نزد او قيمت ندارد ، عنوان وِجادَه بودن آن نيست ؛ بلكه همان خيانتى است كه مانند بسيارى از أئمّهء تابعين از عبد الله ديده است .
خوب است زودتر از گفتارتان و از حمايت كتب سنن كه مشحون از روايات ابو هريره و أمثاله مىباشد ، دست برداريد و إلّا گرفتار مناقشات أمْثال كُلْدزَيْهر آلمانى خواهيد شد و يكسره فاتحهء جميع كتب سُنَن و مسانيدتان را مىخوانند كه خواندهاند ، آن وقت است كه به حرف ما گوش خواهيد داد و اعتراف خواهيد نمود كه أوّلين مُدَوِّن در إسلام أمير المؤمنين عليه السّلام ، و سپس أبو رافع و سلمان و أبو ذر و صحيفهء سجّاديّه است تا برسد به كتابهاى حضرت باقر و حضرت صادق عليهما سلام .
شما در كتاب 535 صفحهاى خود كه دربارهء تدوين در اسلام بحث نمودهايد ، با چند سطر فقط اشارهاى به تدوين أمير المؤمنين عليه السّلام نمودهايد « 1 » و فقط با يك سطر و نيم دربارهء حضرت باقر و با يك سطر و نيم دربارهء حضرت صادق بحث كرده ايد :
هامش
( 1 ) « السّنّة قبل التّدوين » ص 345 : و قدِ اشْتَهَرَتْ صَحيفَةُ أميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلىِّ بنِ أبى طالبٍ الّتى كان يُعَلّقُها فى سَيفِه ؛ فيها أسنانُ الإبِلِ ، و أشياء مِنَ الجراحات ، و حَرَمُ المَدينةِ ، و لا يُقتَلُ مُسلِمٌ بِكافِرٍ . ( انظر « مسند » الإمام أحمد ، ص 44 و 35 و 121 و 131 ، ج 2 ، و « فتح البارى » ص 83 ، ج 7 ، و « ردّ الدّارمى على بشر » ص 130 )