بارى اينك كه قدرى هويّت كعب الاحبار و أبو هريره و عبد الله بن عمرو روشن شد ، بايد دانست كه : روايات هيچيك از آنان نزد شيعه اعتبار ندارد ، و حديثشان مردود است ، و چون سندى به يكى از ايشان منتهى گردد آن روايت از درجهء اعتبار ساقط مىباشد .
امّا عامّه كه تمام اصحاب رسول خدا را به معناى اعمّ آن يعنى هر كس با اسلام ظاهرى آن حضرت را ملاقات كرده باشد ، عادل و بدون گناه مىدانند و جميع صحابه را منزّه و مبرّى از كذب و خيانت معرّفى مىكنند ، طبعاً اين روايات را داراى هر مضمونى باشد مىپذيرند و به مجرّد آنكه سندش به صحابى منتهى گردد بدون چون و چرا بدون ملاحظهء تطبيق مضمون آن با واقع هر چه باشد مىپذيرند . البتّه روايات كعب يهودى مخرّب و از ميان براندازندهء اسلام ، و ابو هريره صدرنشين كاخ تزوير و خدعه و جعل روايت كاذبه در دربار معاويه اوّلين متهتّك در اسلام ، براى آنان مهم نيست چون صحابه جميعاً مغفور و مورد رحمت خداوندى مىباشند ، از معاويه و غيره همگى صحيح القول و العمل نزد ايشان به شمار مىآيند .
روى اين اصل از طرفى ، و از طرف ديگر خصوصيّت عِرْق طرفدارى از بنى اميّه و امثالهم و بى ارزشى و بلكه بى اعتبارى اهل بيت كه از لابلاى صفحات كتاب « السُّنَّة قبل التدوين » مشهود است ، مُصنّف كتاب : محمّد عجّاج خطيب براى « صحيفهء صادقهء » عبد الله بن عمرو ، و صحيفهء صحيحهء وَهَب بن مُنَبِّه ارزش والائى
هامش
الله فى كذا و قال رسول الله كذا . و الآخر ما يكون من الاحداث إلى يوم القيمة ، فرمى بهما بين الخولة و الرَّباب . ص 333 ، ج 2 « خطط » مقريزى : « گفت : به دو كتابى كه شُفَى ( پدرم ) آنها را از عبد الله بن عَمْرو شنيده بود روى نمود ، كه يكى از آن دو اين بود كه : رسول خدا فلان حكم را كرد ، و رسول خدا فلان قول را گفت ؛ و ديگرى عبارت بود از وقايع و حوادثى كه تا روز قيامت پيدا مىشود ؛ و آن دو مكتوب را در ميان خوله و رَباب بيفكند . » خوله و رباب نام دو كشتى بزرگ است از كشتيهاى جسر كه هر دو در سر جسر لنگر مىاندازند آن محلى كه پشت فسطاط ( چادر ) است . و چون بزرگ هستند كشتيهاى ديگر از زير آن دو عبور مىكنند . [ تعليقه ]
« شيخ المضيرة » ، طبع دوّم ص 108 تا ص 110 .