فَقَالَ : مَا تَحَدَّثُونَ ؟ ! قَلْنَا : نَتَحَدَّثُ عَنْكَ يَا رَسُولَ اللهِ ! قَالَ : تَحَدَّثُوا وَ لْيَتَبَوَّأْ مَنْ كَذَبَ عَلَىَّ مَقْعَداً مِنْ جَهَنَّمَ ! « رسول خدا صلى الله عليه و آله بر ما عبور كرد و ما مشغول گفتگو بوديم . در اين حال گفت : از چه سخن مىگوييد ؟ ! گفتيم : از تو حديث مىكنيم اى رسول خدا ! فرمود : حديث گوييد ! و كسى كه به من دروغ ببندد بايد جاى خود را در جهنّم تهيّه ببيند ! »
رافع مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله به دنبال حاجت خود رفت ، و اين گروه سرهايشان را به زير انداختند و دست از حديث و گفتار بازداشتند ، و آنچه كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدند موجب حزن و اندوهشان گشت .
فَقَالَ : مَا شَأنُكُمْ ؟ ! أ لا تَحَدَّثونَ ؟ ! قَالُوا : الَّذِى سَمِعْنَا مِنْكَ يَا رَسُولَ اللهِ ! « پس رسول خدا گفت : در چه حالتيد ؟ ! چرا حديث نمىكنيد ؟ ! گفتند : آنچه از تو شنيديم زبانهاى ما را فرو بسته است ! »
قَالَ : إنِّى لَمْ أرِدْ ذَلِكَ ؛ إنَّما أرَدْتُ مَنْ تَعَمَّدَ ذَلِكَ . قَالَ : فَتَحَدَّثْنَا . « حضرت فرمود : من اين را اراده نكردم ! مقصودم اين بود كه كسى از روى تعمّد بر من دروغ ببندد . رافع مىگويد : چون اين پاسخ را شنيديم دوباره به حديث گفتن ادامه داديم . »
قَالَ : قُلْتُ : يَا رَسُولَ اللهِ إنَّا نَسْمَعُ مِنْكَ أشْيَاءَ فَنَكْتُبُهَا ؟ ! قَالَ : اكْتُبُوا وَ لَا حَرَجَ ! « 1 » « رافع گفت : من گفتم : اى پيغمبر خدا ! ما از تو چيزهائى را مىشنويم آيا آنها را بنويسيم ؟ فرمود : بنويسيد ، و باكى نيست . »
و أيضاً خطيب با بيستوپنج سند متّصل خود از عبد الله بن عمرو بن عاص ( كه اكثر آنها از عَمْرو بن شُعَيْب ، از پدرش شعيب ، از جدّش : عبد الله بن عَمْرو بن عَاص مىباشد ) روايت مىنمايد كه ما از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيديم كه : ما از شما مطالبى را مىشنويم ؛ آيا مىتوانيم آنها را بنويسيم ؟ ! فرمود : آرى !
اين روايات گرچه بسيار است امّا مُفاد و مضمون آنها متقارب است و همگى در
هامش
( 1 ) - « تقييد العلم » ص 72 تا ص 73 .