همهء پيمبران خود را به سوى خلايق با آن امور ارسال فرمود - و قرآن كريم روشن ساخت كه اهل كتاب ( يهود و نصارى ) از نزد خود كتابهايى را نوشتهاند تا در برابر آن ثمن قليلى را اخذ كنند .
و بدين علّت بود كه رسول خدا مسلمين را نهى نمودند كه از اهل كتاب امرى را اخذ كنند كه مخالف اصول دين خدا و آداب و احكامش بوده باشد . و چون يك نفر از مسلمين را مىديد كه از آنان چيزى نقل مىنمايد به شدّت به غضب در مىآمد .
احمد بن حَنْبَل از جابر بن عبد الله روايت كرده است كه : عُمَر بن خَطَّاب كتابى را كه از بعضى اهل كتاب به دستش رسيده بود به نزد پيغمبر آورد و آن را بر پيغمبر قرائت كرد .
پيامبر به غضب آمد و گفت : أ مُهَوِّكُون « 1 » فِيهَا يَا بْنَ الْخَطَّابِ ؟ ! وَ الَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ لَوْ أنَّ مُوسَى حَيًّا مَا وَسِعَهُ إلَّا أنْ يَتَّبِعَنى ! « 2 »
« اى پسر خطّاب ! آيا شما خودتان را در اين حفرهء مطالب كتاب سقوط مىدهيد ؟ ! سوگند به آن كس كه جان من در دست اوست اگر موسى زنده بود چارهاى غير از متابعت مرا نداشت . »
و در روايتى وارد است كه : فَغَضِبَ وَ قَالَ : لَقَدْ جِئتُكُمْ بِهَا بَيْضَاءَ نَقِيَّةً ! لَا تَسْأَلُوا أهْلَ الْكِتَابِ عَنْ شَىْءٍ فَيُخْبِرُوكُمْ بِحَقٍّ فَتُكَذِّبُوا بِهِ ، أوْ بِبَاطِلٍ فَتُصَدِّقُوا بِهِ .
« رسول خدا خشمگين شد و فرمود : تحقيقاً من آن را براى شما سپيد و پاكيزه و مُصَفَّى آوردهام ! شما از اهل كتاب چيزى را نپرسيد ؛ زيرا به شما خبر به حقّ مىدهند و آن خبر را تكذيب مىكنيد ، و يا خبر به باطل مىدهند و شما آن خبر را تصديق مىنمائيد ! »
و بخارى از ابو هُرَيره روايت كرده است كه : لَا تُصَدِّقُوا أهْلَ الْكِتَابِ وَ لَا
هامش
( 1 ) هَوِكَ يَهْوَكُ هَوَكاً كان هَوْكاً : يعنى احمق شد . هَوَّكَ تَهْوِيكاً : حَفَرَ الهُوكَة ، يعنى حفره را كند . هَوَّكَهُ : حَمَّقَهُ ، يعنى او را تحميق كرد و نسبت به حُمق داد .
( 2 ) در « سيرهء حلبيّه » ج 1 ، ص 264 آورده است كه : » رسول خدا به عمر بن خطّاب فرمود : وَ الَّذى نَفْسى بِيَدِهِ لَو أنَّ موسى علَيه السّلام كانَ حَيًّا ما وَسِعَهُ إلَّا أن يَتَّبِعَنى . و أحمد و غير او از عبد الله بن ثابت تخريج كردهاند كه گفت : عمر نزد رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم آمد و گفت : يا رَسولَ اللهِ ! إنّى مَرَرْتُ بِأَخٍ لى مِنْ قريظَة فَكَتَبَ لى جَوامِعَ مِنَ التَّوراةِ لاعْرِضَها عَلَيكَ ! فَتَغَيَّرَ وَجهُ رَسولِ اللهِ صَلّى اللهُ عَلَيهِ [ و آلِهِ ] و سَلَّم . فَقالَ عُمَرُ : رَضِينا بِاللهِ رَبًّا و بِالإسلام دينًا و بِمُحَمّدٍ صَلّى اللهُ علَيهِ [ و آلِهِ ] و سَلَّمَ رَسولًا . فَسُرِىَ عَن رَسولِ اللهِ صَلّى اللهُ علَيهِ [ و آلِه ] و سَلَّمَ و قالَ : وَ الَّذى نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَو أصبَحَ فيكُم موسَى ثُمَّ اتَّبَعْتُمُوهُ لَضَلَلتُم ؛ إنَّكُم حَظّى مِنَ الامَمِ ، وَ أنَا حَظُّكُمْ مِنَ النَّبِيّينَ !
« سُرِىَ عنه : زالَ عنه ما كان يَجِدُهُ مِنَ الْغَضَبِ أوِ الهَّمِّ . الحَظُّ : النّصيبُ و السَّهْمُ .