گرچه رامهرمزى همچون سيوطى اين مطلب را با عبارت صريح نقل نكرده است ، و ليكن از مطالب او فهميده مىشود كه بعضى از علماء در قرن اوّل تدوين نمودهاند ، « 1 » همانطور كه اهتمام عمر بن عبد العزيز را به نشر سنّت و محافظت بر آن مبيّن كرده است « 2 » و خطيب بغدادى كتابش : « تقييد العلم » را براى عرض سير تدوين در عصر اوّل قرار داده است و بسيارى از حقايق را كه بر مردم پنهان بود روشن نموده است و به اثبات رسانيده است كه بعض از طلّاب و أهل علم ممارست بر تدوين در عهد رسول خدا صلّى الله عليه [ و آله ] و سلّم و پس از آن داشته اند .
و أبو عُبيد قاسم بن سلّام ( 157 - 224 ه ) با سندش از محمّد بن عبد الرّحمن أنصارى روايت كرده است كه گفت : « چون عمر بن عبد العزيز به خلافت رسيد فرستاد به مدينه و كتاب رسول الله صلّى الله عليه [ و آله ] و سلّم در صدقات و كتاب عمر بن خطّاب . . . را طلب كرد و از آن دو ، نسخهاى براى او برداشتند . » « 3 »
بنابراين گمان ندارم پس از اين امور انسانى ادّعا كند كه امر عمر بن عبد العزيز نافذ نشد يا بدان عمل ننمودند . و على هذا آنچه علماى حديث بدان رفتهاند كه ابتداى تدوين حديث در انتهاى صدهء اول بوده است از باب حدس و تخمين و شتابزدگى در گفتار نبوده است . و گفتارشان محمول است بر تدوين رسمى كه دولت بر آن همّت گماشته بود ، و امّا تدوين شخصى و فردى ، از عهد رسول خدا صلّى الله عليه [ و آله ] و سلّم بوده است .
سيّد حسن صدر بعد از اين كلام ، كتابى را براى على رضى الله عنه كه پيچيده بهم و عظيم بوده است ذكر كرده است ، و صحيفهاى را كه به شمشيرش مُعَلَّق بوده است ذكر نموده است ، و سپس كتابى را براى أبو رافِع غلام رسول الله صلّى الله عليه [ و آله ] و سلّم ذكر كرده است كه آن را كتاب « سنن و أحكام و قضايا » ناميده است ؛ و
هامش
( 1 ) نظر كن به « المحدّث الفاصل » ص 71 : آ - 71 : ب . [ تعليقه ]
( 2 ) نظر كن به همان مصدر سابق ، ص 153 : آ . [ تعليقه ]
( 3 ) كتاب « الاموال » ص 358 و ص 359 . [ تعليقه ]