و خليفه يك دفتر از آن را به سوى هر زمينى كه در آنجا حكومت داشت فرستاد . « 1 »
و آنچه ابن حجر ذكر كرده است از باب حدس و تخمين نمىباشد . و آنچه علماءِ حديث ذكر كردهاند كه : احاديث رسول الله صلّى الله عليه [ و آله ] و سلّم را جداگانه تدوين نمودن ، در رأس قرن سوّم و انتهاى صدهء دوّم تحقّق يافت ، منافاتى با تدوين آن به واسطهء استجابت امر خليفه : عمر بن عبد العزيز ندارد . و ما شك نداريم كه بعضى از مُدَوَّنات نخستين در عصر رسول اكرم صلّى الله عليه [ و آله ] و سلّم از فتاواى صحابه خالى بوده است .
و قوىترين دليل بر اين ، « صحيفهء صادقة » و « صحيفهء صحيحه » مىباشد ، گرچه بعضى از مصنّفين عمل صحابه و فتاواى ايشان را أيضاً در كنار حديث مىنوشتند . و اين منافات ندارد با آنكه تدوين حديث در انتهاى صدهء اوّل و پيش از آن صورت گرفته باشد .
و استشهاد صدر به آنچه ذهبى در « تذكرة الحفّاظ » ذكر نموده است ، فائدهاى ندارد ؛ به جهت آنكه حافظ ذهبى حالت و كيفيّت نقل حديث در قرن اوّل را به طور تلخيص ذكر نموده است و به دراست و بررسى « تدوين » ، تفصيلًا و به طريق بررسى و تحقيق موضوعى نپرداخته است . و معذلك مىبينيم او را كه در تراجم كسانى از علماء كه تصنيف نمودهاند ذكر مىكند كه آنها در شهرها و بلادشان أوّلين كسانى هستند كه تصنيف كردهاند . و بر عهدهء ذهبى نيست كه در موضوع تدوين به تفصيل سخن گويد زيرا كتاب تذكرهء او در رجال حديث است نه در علم حديث و مصطلح آن .
و امّا اينكه آنچه را كه سيوطى ذكر كرده است هيچ يك از علماى پيشين كه راجع به حديث و علوم آن چيزى نگاشتهاند ذكر ننمودهاند ، اين گفتار مردود است به آنچه بحث ما از آن پرده برگرفت ؛ زيرا كه رامهرمزى اين را ذكر نموده است ، و علّت كراهت كسانى را كه در صدر اوّل كتابت را مكروه داشتهاند مبيّن ساخته است ، و ميان رواياتى كه كتابت را تجويز نموده و رواياتى كه آن را نهى كرده جمع كرده است .
هامش
( 1 ) نظر كن به « جامع بيان العلم و فضله » ج 1 ، ص 76 . [ تعليقه ]