آن مىگويد :
بنابراين با اتّفاق در كلام مىتوان گفت كه : در تدوين و ترتيب حديث و جمع آن در بابهاى مختلف ، قديمتر از وى كسى نبوده است ، به علّت آنكه آنان را كه در جمعآورى حديث ذكر كردهاند همگى در أثناء قرن دوّم مىباشند ، همچنان كه در « تَدْريب » سيوطى آمده است ، و در آنجا از ابن حَجَر در « فتح البارى » حكايت نموده است كه : اوَّلين كسى كه حديث را مُدَوَّن كرد به امر عمر بن عبد العزيز ، ابن شِهَاب زُهْرى بود .
بنابراين در ابتدا و سر صد سال از هجرت بوده است . چون خلافت عمر در سنهء نود و هشت و يا نود و نه بود ، و او در سنهء صد و يك وفات كرد . و ما در آنچه ابن حَجَر إفاده كرده است اشكالى داريم كه آن را در اصل ( كتاب تأسيس الشِّيعة ) ذكر نمودهايم . « 1 »
آية الله سيّد عبد الحسين شرف الدّين عامِلى أيضاً به همين نهج در كتاب « الفصول المهمّة » ذكر كرده است . او مىگويد :
أبو رافع قِبْطِى غلام رسول الله صلّى الله عليه و آله بود ؛ نامش اسْلَم يا ابراهيم ، و بعضى گفتهاند : هُرْمُز و بعضى گفتهاند : ثابت ، و بعضى غير از اينها را نيز گفته اند .
وى داراى اولاد و أحفادى بوده است كه همگى از سر سپردگان به اهل بيت و خواصّ ايشان بوده اند .
امّا اولاد : يكى رافع ، و ديگرى حسن ، و سيّمى مُغيرَه ، و چهارمى عُبَيْد الله مىباشد ( كه او دربارهء خصوص اصحابى كه در صِفِّين با علىّ بن أبى طالب عليه السّلام حضور داشتند كتاب مستقلّى نگاشته است و صاحب كتاب « الإصابة » و غيره از وى نقل مىكنند . )
و پنجمى آنها على است كه كتابى در فنون فقه بر مذهب اهل البيت نوشته
هامش
( 1 ) « الشِّيعة و فنون الاسلام » مطبعهء صيدا سنهء 1331 ص 66 .