براى شهادت برانگيز ! چرا كه شهادتى براى ايشان نمىباشد مگر در معيّت تو ! و جانت را به خداى عزّ و جلّ به فروش ! و حسين بدان عمل كرد .
و سپس آن را به علىّ بن الحسين عليه السّلام ردّ كرد ، و او مهرى را از آن برگرفت و در آن يافت كه نوشته است : سكوت را پيشه كن ، و ملازم خانهات باش ، و خداى را عبادت كن تا يقين ( مرگ ) به سوى تو آيد . و او بدان عمل نمود .
و سپس آن را به محمّد بن على عليه السّلام ردّ نمود ، و وى مهرى را از آن باز كرد و در آن يافت : براى مردم حديث و گفتگو كن ، و رأى و فتواى خودت را بازگو نما ، و از هيچ كس غير از خدا مترس ، زيرا كه أحدى قدرت تسلّط و غلبهء بر تو را ندارد !
و پس از آن پدرم آن را به من ردّ نمود ، من مهرى را از سر آن برگشودم ، و در آن يافتم : با مردم به حديث بپرداز ، و فتوى و رأيت را آشكارا كن ، و علوم اهل بَيتَت را انتشار بده ، و گفتار و رفتار و منهاج و عقيدهء پدران صالحت را به منصّهء راستى بنشان ، و صدق و راستى و درستى ايشان را إعلام نما ، و از هيچ كس غير از خدا مَهَراس ؛ و تو در امان و حفظ و مَصونيّت ما خواهى بود ! و من بدان عمل كردم .
و من اين نامه را به موسى بن جعفر مىدهم ؛ و به همين منوال وى به كسى كه پس از اوست مىدهد ؛ و سپس همين طور أبداً تا قيام مهدى عليه السّلام خواهد بود . »
و از « أمالى » شيخ ، از صدوق ، از ابن وليد مثل اين روايت را آورده است . « 1 »
مجلسى همين مضمون را با أدْنى اختلافى در عبارت نيز با سندى از « عِلَل الشَّرائع » « 2 » و با سندى دگر از « إكمال الدِّين » « 3 » روايت مىنمايد . « 4 »
هامش
( 1 ) « أمالى » شيخ طوسى ، ص 282 .
( 2 ) « بحار الانوار » از طبع كمپانى : ج 9 ، ص 122 ، و از طبع حيدرى : ج 36 ، ص 203 و ص 204 از « علل الشرايع » ص 68 .
( 3 ) همين مصدر از « إكمال الدّين » ص 134 و ص 135 .
( 4 ) همين مصدر ، از طبع كمپانى : ص 123 و ص 124 ، و از طبع حيدرى : ص 209 و ص 210 از « غيبت » نعمانى ، ص 24 و ص 25 .