و علم وقايع پسين و علم جميع شرايع إلهيّه و احكام را مىدانست و تمام اين علوم را به على عليه السّلام تعليم فرمود ، و على آن علم را به حَسَن عليه السّلام آموخت و همينطور ؛ بنابراين كدام علمى براى آنان بجاى مىماند تا براى ايشان در شب و روز پديدار گردد ؟ !
و ممكن است از اين اشكال به وجوهى پاسخ داد :
اوَّل : آنچه گفته شده است كه : علم با شنيدن و قرائت كُتُب و حفظ آنها پيدا نمىشود ؛ زيرا كه اين تقليد است ، و حقيقت علم واقعى منحصر است در آنچه از جانب خداوند سبحانه بر قلب مؤمن روز به روز و ساعت به ساعت إفاضه مىگردد ، و با انكشاف آن حقايق ، نفس به مرحلهء اطمينان برسد و انشراح صدر حاصل گردد ، و قلب بدين وسيله نورانى شود .
و حاصل مطلب آنكه : اين علم موجب تقرير و تأكيد و تثبيت معلومات سابقه مىگردد ، و موجب مزيد ايمان و يقين و كرامت و شرف ، به إفاضهء علم بر آن ذوات مقدّسه بدون واسطهء پيامبران مرسلين ، خواهد شد .
دوم : آنكه بر ايشان إفاضه مىشود تفاصيل حقايقى كه مجملات آنها نزد آنان وجود دارد و اگرچه امكان داشته باشد كه خود آنها آن تفاصيل را به واسطهء آنچه از اصول و موادّ نزدشان موجود است استخراج نمايند .
سوم : آنكه بر مسألهء بَدَا مبتنى باشد . چونكه آنچه را سابقاً دانستهاند در آن احتمال بَدَا و تغيير است امّا چون بديشان الهام شود آن مواردى كه در آن تغيير داده مىشود پس از آنكه بر أنبيا و فرستادگان از حجّتهاى إلهيّه كه پيش از آنها بودهاند كلّيّات و اصول غير منطبق بر بَدَا افاضه گرديده بود ، و يا آن مواردى كه تأكيد در آن به عمل آورده شود كه قابل تغيير نمىباشد ؛ در اين صورت اينگونه علوم ، قوىترين و شريفترين علوم آنان خواهد بود .
چهارم : كه در نزد من از همهء اين وجوه قوىتر مىباشد آن است كه بگوئيم : ذوات معصومين عليهم السَّلام در دو نشأهء قبل از حيات بدنى ، و بعد از وفات دنيوى ، به سوى
امام شناسى (فارسى) — صفحة 208
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٠٨