مقامات ربّانيّه در معارف إلهيّهء غير متناهيه ، طبق مدارج كمال عروج مىنمايند ؛ چرا كه براى عرفان خداى متعال نهايتى نيست ، و در درجات قرب او انتهائى تصوّر ندارد . و اين معنى از رواياتى مشهود است .
و معلوم است كه : ايشان در ابتداى امر امامتشان اگر علمى را فراگيرند ، در آن درجه و مرتبه از عمل درنگ نمىنمايند ؛ و به سبب ازدياد مقام قرب و طاعات ، زيادتىهائى از علم و حكم و ترقّيات در معرفت خدا براى ايشان حاصل مىگردد . و چگونه ممكن است براى آنان ترقّى نباشد در حالى كه اين ترقّيات راجع به ساير مخلوقات با وجود نقص قابليّت و استعدادشان مشهود است ؟ و آن ذوات مقدّسه سزاوارتر و مناسبتر مىباشند كه ترقّيات در آنها به وجود آيد .
و شايد اين وجه يكى از وجوه استغفار و توبهء آنان در هر روز هفتاد بار و بيشتر بوده باشد ؛ زيرا در وقت عروجشان به هر درجهء رفيعه از درجات عرفان ، مىديدهاند كه : ايشان در مرتبهء سابقهء از آن در نقصان بودهاند ؛ بنابراين از آن نقص استغفار مىنمودهاند و به سوى خداى تعالى توبه مىكردند .
اين وجوه مجموع آن احتمالاتى بود كه در حلّ اين مشكل بر دل من وارد شد . و من از خداوند طلب غفران مىكنم از آن گفتار و كردارم كه موجب خشنودى و رضاى او نيست . « 1 »
أقول : اين وجه بسيار متين است ، و ليكن مرحوم جدّ ، حيات سابقه و لاحقهء بر اين عالم را سابق و لاحق زمانى پنداشته است ؛ و أئمّه عليهم السلام را طبق اين اخبار در معناى أزل و ابدى كه در دو سر طولى دنيا واقعند ، داراى مقامات و درجات نامتناهى عرفان قرار داده است ؛ با آنكه طبق حركت جوهريّه النَّفْسُ جِسْمَانِيَّةُ الْحُدُوثِ رُوحَانِيَّهُ الْبَقَاء و آيات مباركات
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
تمام آن درجات و مقامات در همين نشأة مادّه و عالم طبع حاصل است ؛ و ابد و ازل دو سر اين سلسله
هامش
( 1 ) - همين مصدر .