نمودهاند ؛ و صحيح آن است كه : قرآن عظيم از دستبرد محفوظ مىباشد ، زياده باشد يا نقيصه . و بر آن دلالت دارد قوله تعالى :
« وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
. »
و آنچه در ميان مردم شهرت دارد كه اسم أمير المؤمنين عليه السّلام را در بعضى مواضع إسقاط كردهاند ، مانند كلام خداى تعالى : « يَا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا انْزِلَ إلَيْكَ فِى عَلِىٍّ » « اى پيغمبر آنچه را كه دربارهء على به تو نازل شده است إبلاغ كن ! » و غير آن ، نزد علماء اعتبارى ندارد . و از مقدّس بغدادى در « شرحوافيه » آمده است كه : كلام ، فقط در نقيصه مىباشد ؛ و معروف ميان أصحاب ما - تا جائى كه حتّى بر آن حكايت إجماع گرديده است - عدم نقيصه مىباشد همچنين .
و أيضاً از وى نقل است كه : شيخ علىّ بن عبد العالى رسالهء مستقلّهاى در نفى نقيصه تصنيف كرده ، و كلام صدوق را كه گذشت ذكر كرده است و سپس بواسطهء أحاديثى كه دلالت بر نقيصه دارد ، اعتراض نموده است و از آنها جواب داده است به آنكه اگر حديثى بر خلاف دليلى از كتاب و سنّت متواتره يا إجماع آمد ، و تأويلش و حملش بر بعضى از وجوه ، امكان نداشت طرح و ردّ آن واجب است .
بدانكه محدّث معاصر در كتاب « فَصْل الخِطاب » كوشش نموده است در جمعآورى جميع رواياتى كه بدانها استدلال بر نقيصه نمودهاند ؛ و تعداد مسانيدشان را با أعدادى از مراسيلِ از أئمّه عليهم السلام در كتب ، مانند مراسيل عيّاشى و فرات و غيرها تكثير كرده است ؛ با اينكه شخص متتبّع محقّق يقين جازم دارد بدانكه اين مراسيل از همان مسانيد گرفته شدهاند .
و در مجموعِ رواياتى كه ذكر نموده است ، رواياتى وجود دارد كه احتمال صدق در آنها راه ندارد ؛ و بعضى از آنها به نحوى اختلاف دارند كه آنها را به تنافى و تعارض مىكشاند . و اين كتاب مختصرِ ما گنجايش بيان اين دو نحوه از روايات را ندارد . با وجود اين ، قسمت مُعْظَمى از اين روايات كه سهم وافرى در كثرت دارند سندهاى آنها بازگشت مىكند به چند نفرى كه علماءِ رجال در وصفشان هر يك را يا به اينكه ضعيف الحديث فاسد المذهب مَجْفُوُّ الرّواية مىباشد ، و يا به اينكه