تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
لَكَتَبْتُهَا : « الشَّيْخُ و الشَّيْخَةُ فَارْجُمُوهُمَا الْبَتَّةَ . » و حاكم و ابن جرير تخريج نموده ، و ابن جرير أيضاً صحيح شمرده است كه عمر گفت : چون اين آيه فرود آمد من به حضور رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم رسيدم و گفتم : اكْتُبها ! و در نسخهء « كنز العمّال » است : أكْتِبْنِيها ! و گويا رسول خدا از آن كراهت داشت . و عمر گفت : آيا نمىبينى كه پيرمرد اگر زنا كند و محصن نباشد تازيانه مىخورد ، و جوان اگر زنا كند و مُحْصِن باشد سنگسار ميگردد ؟ ! پس محدّثين چنين روايت مىكنند كه : عمر مىگويد : رسول خدا كراهت داشت كه آيه نازل شده از آسمان نوشته گردد ؛ و عُمَر وجوه خَلَل آن را مىشمرد . اى شگفتا از اين حديث سازان ! و در « إتقان » است كه : نسائى تخريج نموده است كه : مروان به زيد بن ثابت گفت : أ لَا تَكْتُبُهَا فِى الْمُصْحَفِ ؟ ! « آيا اين آيه را در مصحف نمىنويسى ؟ ! » قَالَ : أ لَا تَرَى أنَّ الشَّابَّيْنِ الثَّيِّبَيْنِ يُرْجَمانِ ؟ وَ قَدْ ذَكَرْنَا ذَلِكَ لِعُمَرَ فَقَالَ : أنَا أكْفِيكُمْ ! فَقَالَ : يَا رَسُولَ اللهِ اكْتُبْ لِى آيَةَ الرَّجْمِ ! قَالَ : لا تَسْتَطِيعُ ! انتهى . « گفت : مگر نمىبينى دو جوان غير باكره را كه رجم ميگردند ؟ و ما اين را به عمر تذكّر داديم . گفت : من از عهدهء اين مشكل براى شما بر مىآيم ! پس گفت : اى رسول خدا ! براى من آيه رجم را بنويس ! گفت : تو نمىتوانى ! » بنابراين زيد بن ثابت بر اين آيه اعتراض دارد . و چون محدّثين مشاهده كردند : تدافع ميان گفتار عمر : اكْتُبْهَا لِى ! « تو آن را براى من بنويس ! » و ميان گفتار پيغمبر : لا تَسْتَطِيعُ : « تو نمىتوانى ! » را ، گفتند : مراد عمر از اين گفتارش كه گفت : اكْتُبْ لِى اين بوده است كه : ائْذَنْ لِى بِكِتَابَتِهَا ! « به من اجازه بده تا بنويسم ! » گويا ايشان نمىدانند كه عمر عرب بوده است و از كلامش : « اجازه به من بده تا آن را بنويسم » به لفظ « بنويس تو براى من » تعبير نمىكند . و با وجود اين نتوانستند وجه معقول و مقبولى را براى كلام رسول الله : لا تَسْتَطِيع « تو نمىتوانى » ذكر نمايند .