تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
و با اسناد خود نيز آورده است كه : از جابر سؤال شد : هل قال رسول الله : لو كان لأبن آدم واد من نخل تمنى مثله حتى يتمنى أودية ، و لا يملأ جوف ابن آدم إلا التراب ؟ انتهى . آيا تو چنين در مى يا بى كه غريب و بعيد ، يا عادة ممتنع به نظر مى رسد كه براى ابن آدم يك و ادى از مال و يا يك و ادى از نخل بوده باشد ؟ ! آيا در بنى آدم أفرادى در هر زمان يافت نمى شوند كه مالك يك و ادى يا چند و ادى از آن گردند ؟ ! بنابراين چگونه در گفتار راست و مستقيم صحيح است كه گفته شود : لو كان لا بن آدم . لو أن لا بن آدم ؟ آيا كلمة لو براى إفادة امتناع نمى باشد ؟ ! اى شگفتا از راويان اين روآيات ! گويا أصلا عرب نبوده اند ، و يا آنكه قدمى در لغت عربيت ننهاده اند ! آرى اين اعتراض برداشته مى گردد به آنچه از ابن عباس در « مسند » احمد روايت نموده است كه : لو كان لا بن آدم واديان من ذهب و همچنين آنچه از روايت ترمذى از أنس خواهد آمد . و أيضا تمناى و ادى و دو و ادى و سه و ادى گناه نيست تا نياز به توبه داشته باشد . در اين صورت وجه مناسبت تعقيب آن به جملة « و يتوب الله على من تاب » چه ممكن است بوده باشد ؟ ! و اگر مى خواهى آنچه راى كه در اين روايت از تدافع و اضطراب موجود در متن آن وجود دارد بهتر ادراك كنى ، پس گوش فرادار به آنچه حاكم در « مستدرك » روايت نموده است كه : ابوموسى اشعرى گويد : كنا نقرأ سورة نشبهها بالطول و الشدة ببراءة فانسيتها غير أنى حفظت منها : لو كان لا بن آدم واديان من مال لا بتغى ثالثا ، و لا يملأ جوف ابن آدم إلا التراب . در تفسير « الدر المنثور » ذكر كرده است كه اين روايت راى جماعتى از ابوموسى تخريج نموده اند . و بدين مطلب بيفزا از جهت تدافع و تناقض مضمون ، آنچه راى كه در « إتقان » از ابوموسى اسناد داده است أيضا كه گفت : نزلت سورة نحو برآءة ثم رفعت و حفظ منها أن الله سيؤيد هذا الدين بأقوام لا خلاق لهم ، و لو أن لا بن آدم و اديين لتمنى - تا آخر .