اشاره كرده است - كتابش را نوشته است . « 1 »
و شايد شيعى كتاب سنّى را كه در آن جمع كرده بود هر آنچه را كه در صحاح اهل سنّت و جماعت است آن كتابى را كه نامش را « فرقان » نهاده است قرائت كرده باشد ؛ آن كتابى كه طبق تقاضاى جامع أزهر همانطور كه گذشت حكومت مصر آن را مصادره نموده است - و با وجودى كه ما مىدانيم كه : هر چيز ممنوعى مورد رغبت واقع مىگردد ؛ پس چون كتاب در مصر ممنوع بود و ليكن در غير مصر ممنوع نبود از ميان بلاد اسلاميّه - بنابر اين احتمال مىرود : كتاب « فصل الخطاب » شيعى فرزند زائيدهشدهء كتاب « فرقان » سنّى باشد كه چهار قرن از آن متأخّر بوده است .
و امر مهم و نتيجهء محصّلهء از تمام اين أبحاث اين است كه : علماء سنّت و علماء شيعه از محقّقين آنها أمثال اين روايات را إبطال نمودهاند و آنها را روايات شاذّه شمردهاند و با أدلّهء قانع كننده اثبات نمودهاند به اينكه : قرآنى كه در دست ماست بعينه همان قرآنى است كه بر پيغمبر ما محمد صلى الله عليه و آله نازل شده است ؛ و در آن نه زيادتى است ، و نه نقصان ، و نه تبديل و نه تغيير .
پس چگونه اهل سنّت و جماعت بر شيعه تشنيع مىكند از جهت روايات ساقطهء نزد شيعه ، و خود را تبرئه مىنمايند ، در حالى كه صحاحشان صحّت آن روايات را اثبات مىكند ؟ !
اى مسلمانان ! اين نه انصاف است و نه عدالت ، و سيد ما عيسى عليه السّلام درست و راست فرمود ؛ إنَّهُمْ يَرَوْنَ تِبْنَةً فِى أعْيُنِ الشِّيعَةِ وَ لَكِنَّهُمْ لَا يَرَوْنَ خَشَبَةً فِى أعْيُنِهِمْ .
« ايشان يك پر كاه را در چشم شيعه مىبينند ، و ليكن يك تكّه چوب را در چشم خودشان نمىنگرند . »
و من چون اين روايات را با تلخى جانكاه و تأسّف عميق متذكّر مىشوم ، خود را
هامش
( 1 ) « رسالة الاسلام » شمارهء 4 ، از سال يازدهم ، ص 382 و ص 383 .