وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً
« 1 » « و شتاب مكن به خواندن قرآن پيش از آنكه وحيش به سوى تو آيد ، و بگو : پروردگار من ! علم مرا زياد كن . » در اينجا تأويل قرآن ، قرآن ناميده شده است . و در اين حقيقت ميان أهل تفسير اختلافى نمىباشد - انتهى كلامه رفع مقامه .
محقّق آشتيانى مطلب را گسترش مىدهد تا مىرسد به اينجا كه مىگويد :
مخالفت داشتن قرآنى كه در نزد إمام عليه السّلام بوده است با آنچه در دست مردم است إجمالاً از حقايقى است كه احدى انكار آن را ننموده است . كلام در مخالفت اين قرآن ما بين الدَّفَّتين است با آنچه كه به عنوان معجزه نازل شده است از جهت تحريف و زيادتى و نقصان اجمالاً .
بنابراين ما در اين بحث مىگوئيم : از جمهور أخباريّين و جمعى از محدّثين مانند شيخ جليل علىّ بن ابراهيم قُمّى و شاگردش : ثقة الإسلام كُلَينى و غيرهما قدس سرّهم به واسطهء آنكه اخبار واردهء در وقوع تحريف را بدون قدح در آنها نقل كردهاند ، بخصوص به ملاحظهء عنوانشان در مسأله ، وقوع تغيير را مطلقاً مىتوان استنتاج نمود . و از بعضى از آنان وقوع تغيير و نقيصه را بدون زيادتى . چرا كه در عدم زيادتى ادّعاى اجماع نمودهاند ؛ و از بعضى از ايشان نقل شده است كه : نزاع در زيادتى غير سوره ، بلكه غير آيه است ، زيرا كه زيادتى آن دو منافات با اعجاز قرآن فعلى در دست ما دارد به طور حتم و يقين ؛ علاوه بر منافاتى كه با صريح قرآن دارد .
و مشهور ميان مجتهدين و اصوليّين ، بلكه اكثر محدّثين ، عدم وقوع تغيير است مطلقاً ؛ بلكه جماعت بسيارى بر اين مرام ادّعاى اجماع نمودهاند ، بالاخصّ دربارهء عدم زيادتى ؛ و از مولى الفريد آقا محمّد باقر بهبهانى و جماعتى از متأخّرين نفى زيادتى نقل شده است .
تا اينكه مىفرمايد : و از كسانى كه تصريح به اجماع بر عدم تغيير نمودهاند عَلَمُ
هامش
( 1 ) آيه 114 ، از سورهء 20 : طه .