همچنان كه شيعيان منكر آن نيستند كه : آن قرآن با قرآنى كه اينك در دست مردم مىباشد از جهت اشتمالش بر وجوه تأويل و تنزيل و تفسير و أحاديث قُدسيّه فرق دارد ، همانطور كه صدوق و مفيد از بعض أهل امامت ، و سيّد كاظمى : شارح « وافيه » و غيرهم قدس سرّهم بدان تصريح نمودهاند .
آية الله آشتيانى مطلب را شرح مىدهد تا مىرسد به اينجا كه مىگويد :
[ نظر شيخ صدوق و شيخ مفيد در عدم عدم تحريف قرآن ]
شيخ صدوق قدِّس سرُّه گويد اعْتِقَادُنَا أنَّ الْقُرْآنَ الَّذِى أنْزَلَهُ اللهُ تَعَالَى عَلَى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله هُوَ مَا بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ لَيْسَ أكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ ؛ وَ مَنْ نَسَبَ إلَيْنَا بِالْقَوْلِ بِأنَّهُ أكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ فَهُوَ كَاذِبٌ . انتهى كلامه رفع مقامه .
« اعتقاد ما جماعت شيعه بر آن است كه : قرآنى كه خداوند تعالى بر پيغمبرش محمّد صلى الله عليه و آله نازل نموده است همين قرآنى است كه اينك در ميان دو صفحهء جلد مىباشد و بيشتر از اين مقدار نيست ، و اگر كسى به ما نسبت دهد كه قرآن زيادتر از اين مقدار بوده است او دروغگوست . » تمام شد كلام صدوق ؛ عالى باد مقام او .
و امّا شيخ مفيد اگرچه از نقلى كه از وى اوَّلاً در « مسائل سَرَويّه » شده است چه بسا استظهار مىشود كه او قائل به تغيير در آن چيزى بوده است كه خداوند به جهت إعجاز فرو فرستاده است ، الَّا اينكه گفتار أخيرش صريح است در حمل آنچه كه در اين باب گفته شده است بر تغيير از جهت تأويل ، و تنزيل ، و تفسير . و اين مطلب را نسبت به جماعتى از أهل امامت داده است .
از مفيد حكايت نمودهاند كه گفته است : جماعتى از أهل امامت گفتهاند : از قرآن كلمهاى ناقص نگرديده است ، و نه آيهاى ، و نه سورهاى . و ليكن از آن حذف شده است آنچه كه در مُصْحَف أمير المؤمنين عليه السّلام ثابت بوده است از تأويل آن ، و تفسير معانى آن براساس حقيقت تنزيل آن . و آنها مطالبى بود ثابت و نازل شده و اگرچه از جملهء كلام الله تعالى كه قرآن معجزه باشد نبوده است . و گاهى اوقات تأويل قرآن را نيز قرآن نامند ، خداوند تعالى مىفرمايد :
وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ