مىكند دشمنان دين را كه به ساحت اقدسش گزندى نرسانند . مقصودم پسر فاطمهء بنت اسد است كه عموها و دائىهاى كريم و ذُو الْمَجدى داشته است . « 1 »
2 - دو دست توانا و مقتدرت براى خدا عطا نمود يك ضربه فورى كه طُلَيْحه را بر پيشانيش به روى زمين در خاك و خون نشاندند !
3 - و چون شَجْعان روزگار و دلاوران يادگار ، كار را بر دشمنان سخت گرفتى و آنها را از دامنهء كوه كه پائين مىآمدند در پرّه گرفتى و همه را مغلوب و منكوب نمودى !
4 - و شمشيرت را از خون آنها پى در پى سيراب مىنمودى و نمىگذاشتى كه آن شمشير داغ و آتشين برگردد مگر آنكه از خون آن نابكاران سير و سيراب شود و خنك و گوارا گردد » !
ابن شهرآشوب علاوه بر كسانى كه مفيد در « ارشاد » نام برده و آنها را مقتولين به دست أمير المؤمنين عليه السلام شمرده است اسامى ذيل را ذكر نموده است : مُخَلّد و كَلْدَه و مَحالس ، برادران طلحة بن أبى طلحه ( كه با برادر ديگرش خالد مجموعاً پنج برادر به دست أمير المؤمنين عليه السلام به قتل رسيدهاند ) ، و وليد بْنُ ارْطاة ، و مُسافِع ، و قاسِطُ بْنُ شُرَيْح عَبْدرى ، و مُغيرة بن مغيرة ، غير از آن كسانى كه آن حضرت پس از هزيمت به قتل رسانيده است .
[ پايدارى على عليه السلام و فرار ابو بكر و عمر و عثمان در احد ]
آنگاه ابن شهرآشوب گفته است : اشكالى در هزيمت عمر و عثمان نيست و اشكال فقط در هزيمت ابو بكر است كه آيا تا وقت فَرَج ثابت بماند و يا اينكه او هم هزيمت كرد . « 2 »
هامش
( 1 ) أعمّ : أى كرم أعمامه . و أخْوَلَ : أى كان له أخوالٌ . « أقرب الموارد » . المُعِمُّ المُخْوِلُ : الكثيرُ الأعمامِ و الأخوالِ و الكريمُهم « الصّحاح » . و در اينجا مراد آنست كه أعمام و اخوال يعنى عموها و دائىهاى حضرت أمير المؤمنين عليه السلام همگى مردمان كريم النّفس و ذو المجد و الاعتبار بودهاند .
( 2 ) « مناقب » طبع قم ، ج 2 ، ص 82 . و در « روضة الصّفا » نام بعضى از مقتولين به دست حضرت را ذكر كرده است . و واقدى در « مغازى » ج 1 ، ص 307 و ص 308 كشته شدن طلحة بن ابى طلحه ، و أرطاة بن شرحبيل ، و ابو الحكم بن أخنس بن شريق ، و اميّة بن ابى حذيفة بن مغيرة را به دست شاه مردان على بن أبى طالب عليه السلام آورده است .