تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
است ) وارد آمد و نفوذ كرد . من حمزه را رها كردم تا همين كه سرد شد ، بسوى او رفتم و حربه‌ام را برگرفتم در حالى كه همهء مسلمين در فرار بوده و توجّهى به من و حمزه نداشتند . و هِنْد بر جنازهء حمزه آمد و امر كرد به شكافتن شكمش و بريدن جگرش و مُثله نمودن او . پس دو گوش و بينىاش را بريدند و او را مثله نمودند « 1 » و رسول خدا صلّى الله عليه و آله از توجّه به حمزه مشغول بود و نميدانست چه بر سر حمزه آمده است ؟

[ پايدارى أمير المؤمنين عليه السلام و ابو دجانه و دفاع آنها از جان پيامبر ( ص ) ]

راوى حديث كه زَيد بن وَهَب است مىگويد : من به ابن مسعود گفتم : در آن حال همهء مردم از رسول خدا صلّى الله عليه و آله گريختند و غير از على بن أبى طالب عليه السلام و أبو دُجانه و سهل بن حُنَيف با او كسى نبود ؟ ! ابن مسعود گفت : همهء مردم گريختند و غير از على بن أبى طالب عليه السلام به تنهائى ، با او كسى نبود ! سپس به سوى رسول خدا چند نفرى بازگشتند كه أوّل آنها عاصم بن ثابت و أبو دُجانه و سَهل بن حُنَيف بودند و به ايشان طلحة بن عُبيد الله ملحق شد « 2 » . من به ابن مسعود گفتم : وَ أيْنَ كَانَ أبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ ؟ ! « أبو بكر و عمر كجا بودند ؟ » گفت : از زمره آنان بودند كه از رسول خدا دور شده بودند . گفتم : وَ أيْنَ كَانَ عُثْمانُ ؟ ! « عثمان
هامش
( 1 ) در تفسير « مجمع البيان » در ذيل آيه 122 از سورهء آل عمران روايتى را از امام صادق عليه‌السّلام نقل كرده است كه در قسمتى از آن آمده است : وحشى گفت . . . پس شكمش را شكافتم و جگرش را برگرفته و آن را به نزد هند بردم . . . پس هند به سوى حمزه آمد و مذاكير و گوشها و دست و پاى او را قطع نمود . ( 2 ) در « إعلام الورى » ، ص 91 آورده است كه در غزوهء احد مجموعاً از مسلمين هفتاد نفر كشته شدند ، چهار نفر آنها از مهاجرين بودند : حمزة بن عبد المطلب ، و عبد الله بن جحش ، و مصعب بن عمير ، و شماس بن عثمان بن شريد ، و بقيّهء آنها از انصار بودند . ابىّ بن خلف كه از مشركين سرسخت بود در حال سواره به رسول الله حمله كرد و مىگفت : اين ابن ابى كبشه است . بُؤ بذنبك ، لانجوتُ إنْ نجوتَ « اى محمد به گناهت اعتراف كن ! من نجات نيابم اگر تو از دست من نجات بيابى » . و رسول خدا ميان دو نفر از اصحابش : حارث بن صمّة و سهل بن حنيف بوده و بر آن دو تكيه كرده بودند . ابىّ بن خلف به رسول الله حمله كرد ، مصعب بن عمير خود را سپر رسول الله قرار داد ، ابَىّ نيزه‌اى به مصعب زد و او را كشت . سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله عنزه اى را كه در دست سهل بن حنيف بود گرفته و در گريبان ابَىّ پرتاب كردند كه مانند صداى گاو نعره مىكشيد تا هلاك شد ( عَنَزَة كوتاه‌تر از نيزه و بلندتر از عصاست و در انتهاى آن سر نيزه مىباشد . )