تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
به آنها هم حمله كرد و آنان را به هزيمت داد . جبرائيل به سوى پيامبر آمد و گفت يا رَسُولَ اللهِ ! لَقَدْ عَجِبَتِ الْمَلائِكَةُ وَ عَجِبْنَا مَعَها مِنْ حُسْنِ مُواسَاةِ عَلِىّ لَكَ بِنَفْسِهِ ! « اى رسول خدا ، فرشتگان به شگفت آمدند و ما هم با آنها به شگفت آمديم از حُسْنِ مواساتى كه على با نفس خود دربارهء تو كرد . » رسول خدا فرمود : وَ مَا يَمْنَعُهُ مِنْ هَذَا وَ هُوَ مِنّى وَ أنَا مِنْه « چه چيز از اين مقام و درجهء على جلوگير مىشود در حالى كه او از من است و من از او هستم ؟ ! » جبرائيل گفت : يَا رَسُولَ اللهِ وَ أنَا مِنْكُمَا . « من هم از شما دو نفر هستم ؟ ! » و حَكَمُ بن ظهير ، از سُدّى ، از ابو مالك ، از ابن عباس روايت كرده است كه : طلحة بن ابى طلحه در آن روز خارج شده و در ميان دو صف ايستاد و ندا كرد : يَا أصْحابَ مُحَمّدٍ ! إنّكُمْ تَزْعُمُونَ أنّ اللهَ يُعَجّلُنَا بِسُيُوفِكُمْ إلَى النّارِ ، وَ نُعَجّلُكُمْ « 1 » بِسُيُوِفِنا إلَى الْجَنّةِ ، فَأيّكُمْ يَبْرُزُ إلَىّ ؟ ! « اى اصحاب محمّد ، شما گمان مىكنيد خداوند با شمشيرهاى شما ما را با شتاب به آتش مىفرستد ، و ما با شمشيرهايمان شما را شتابان به سوى بهشت مىفرستيم ، اينك كيست از شما به سمت من آيد ؟ ! » أمير المؤمنين عليه السلام به سوى او رفت و گفت : سوگند به خدا دست از تو بر نمىدارم تا با شمشيرم تو را به سوى آتش بفرستم . دو ضربه ردّ و بدل شد كه على عليه السلام با شمشير دو پاى او را قطع كرد و او به روى زمين افتاد و على رفت كه او را بكشد ، او به آن حضرت گفت : انْشُدُكَ اللهَ - يَا بْنَ عَمّ ( الْعَمّ - خ ل - ) وَ الرّحِمَ ! « اى پسر عمويم ، تو را به خداوند و حق خويشاوندى قسم مىدهم كه دست از من بدارى . » حضرت دست برداشت و به موقف خود بازگشت .

[ امير المؤمنين عليه السلام به تنهايى كتيبه‌ها را منهزم ساخت ]

مسلمين به حضرتش گفتند : چرا كار او را تمام نكردى ؟ حضرت گفت : مرا به خدا و حقّ رحميّت سوگند داد و قسم به خدا پس از اين ضربه من ديگر زندگى نخواهد كرد . در همان مصرع ، طلحه جان داد ، و بشارت به پيامبر دادند و خوشحال شد « 2 » و
هامش
( 1 ) در بعضى از نسخ « ارشاد » يُعَجِّلُكُمْ دارد ، و ( خداوند ) با شمشيرهاى ما شما را شتابان به بهشت مىفرستد . ( و اين موافق آن چيزى است كه در صفحهء 30 از طبرى و ابن أثير نقل شده است . ) ( 2 ) ابن هشام در سيره خود ، ج 3 ، ص 593 اين داستان را بتمامه و كماله ذكر كرده است و