بنابر اين هم وى صاحب رايت بود و هم صاحب لِواء « 1 » . و در اين غزوهء نيز همانند غزوه بدر بدون هيچ تفاوت ، فتح و ظفر از آن حضرت بود . و حُسن بلاء و امتحان و صبر و ثبات قدم در وقتى كه قدمهاى غير او متزلزل شد ، نيز اختصاص به او داشت . و مشكلات و رنجهائى را كه در حفظ رسول الله صلّى الله عليه و آله متحمّل شد براى هيچ يك از أهل اسلام نبود . و خداوند به شمشيرش رؤساى أهل شرك و ضلالت را كشت ، و
هامش
( 1 ) در « مجمع البحرين » طبع سنگى ص 76 در مادّهء لوا گويد : اللواية پرچم بزرگ است و لواء ، از آن كوچكتر است و عرب لِواء را در جاى شهرت قرار مىدهد . و از اين قبيل است قول رسول خدا صلى الله عليه و آله لِواء الحمد بيدى ، يعنى او به حمد خداوند در روز قيامت متفرّد است و در ميان خلائق بدان اشتهار دارد . و در مادّه روا در ص 39 گويد : و رايت پرچم بزرگ است و لِواء از آن كوچكتر است و رايت همان پرچمى است كه صاحب اختيار صحنه كارزار آن را در اختيار دارد و بر آن كارزار مىكند و جنگجويان به سوى آن مىگرايند . و لواء علامت كبكبه و حشمت امير است . هر جا امير برود لواء هم با او مىگردد . و در حديث عنوان رايت آمده است و آن عبارت است از قلادهاى كه بر گردن غلام فرارى مىگذارند تا شناخته شود او فرار كرده است . و در « لسان العرب » ج 14 ، ص 351 گويد : رايت ، عَلَم است و عرب آن را با همزه نمىخواند و جمعش رايات و راى است و اصل آن همزه است - تا اينكه گويد : در حديث خيبر وارد است : ساعطى الرّاية غداً رجلًا يحبّه الله و رسوله : كه مراد عَلَم است ، گفته مىشود : ريّيْتُ الراية يعنى ركزتها . و ابن سيدة گويد : أرْأيتُ الرّاية يعنى ركزتها ( رايت را به زمين محكم كوبيدم ) . و در حديث آمده است : الدّين رايةُ اللهِ فى الأرض يجعلُها فى عُنق مَن أذلّه . و ابن اثير گويد : رايت ، آهنى دائرهاى شكل است به قدر گردن كه بر گرد آن مىنهند . و در ج 15 ، ص 266 گويد : لواء مراد لواء امير است و ممدود است ، و لواء عَلَم است و جمعش ألوية و ألويات - تا آنكه گويد : لواء رايت است و آن را نگه نمىدارد مگر سرلشگر ، و در حديث آمده است : لِكلّ غادرٍ لواءٌ يوم القيمة ، يعنى علامتى كه با آن در ميان مردم شناخته مىشود . چون گذاردن لِواء ، براى شهرت مكان رئيس است .
و جوهرى در « صحاح اللغة » در مادّهء لوى آورده است : و لواء الأمير ممدودٌ . و شاعر گفته است :غَداةَ تَسايَلَتْ مِن كلّ أوْبٍ * كتآئبُ عاقدِينَ لهم لِوايا، و آن ( يعنى لوايًا بجاى لواءً ) لغت بعضى از عرب است ، ميگويند : احتميتُ احتماياً . ( بجاى احتماءً ) . و در ماده روى آورده است : و الرّاية : العَلم . انتهى .
و در غزوهء احد رايت به دست أمير المؤمنين بود و لواءِ مهاجرين به دست مصعب بن عمير ، و لواء جميع انصار به دست سعد بن عبادة . و چون مصعب كشته شد رسول خدا لواى مهاجرين را هم به على عليه السلام سپرد و از آن پس هم صاحب لواء بود و هم صاحب رايَت .