اخْبِرَكُمْ بِهِمَا وَ لَكِنْ رَبَوْتُ فَلَمْ أسْتَطِعْ ؛ سَبَبٌ طَرَفُهُ بِيَد اللهِ وَ طَرَفٌ بِأيْدِيكُمْ ، تَعْمَلُونَ فِيهِ كَذَا وَ كَذَا ، ألَا وَ هُوَ الْقُرآنُ ؛ وَ الثّقَلُ الأصْغَرُ أهْلُ بَيْتِى !
ثُمّ قَالَ : وَ أيْمُ اللهِ إنّى لَأقُولُ لَكُمْ هَذَا وَ رِجَالٌ فِى أصْلَابِ أهْلِ الشّرْكِ أرْجَى عِنْدىِ مِنْ كَثِيرٍ مِنْكُمْ ! ثُمّ قَالَ : وَ اللهِ لا يُحِبّهُمْ عَبْدٌ إلّا أعْطَاهُ اللهُ نُوراً يَوْمَ الْقِيَمَةِ حَتّى يَرِدَ عَلَىّ الْحَوْضَ ، وَ لَا يُبْغِضُهُمْ عَبْدٌ إلّا احْتَجَبَ اللهُ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ .
فَقَالَ أبُو جَعْفَرٍ عليه السّلام : إنّ أبَا عُبَيْدِ اللهِ يَأتينَا بِمَا يَعْرِفُ « 1 » .
« اى مردم ! من در ميان شما دو ثَقَل از خود باقى مىگذارم ، و ساكت شد . مردى برخاست و گفت : يا رسول الله ! آن دو ثقل كدام است ؟ ! حضرت به قدرى خشمگين شد تا چهرهاش برافروخت و سپس آرام شد و گفت : من آن دو چيز را براى شما نگفتم مگر آنكه مىخواستم شما را از آن خبردار نمايم امّا نَفَسم بند آمد و نتوانستم بيان كنم . واسطه و سببى است كه يك سرش به دست خدا و سر دگرش به دست شماست ، و شما در آن چنين و چنان مىكنيد . آگاه باشيد كه آن قرآن است ؛ و ثَقَل كوچكتر اهل بيت من است .
و پس از اين فرمود : اين مطلب را من به شما مىگويم در حالى كه مردانى از آنان كه اينك در صُلْبهاى مردمان مشرك هستند نزد من از بسيارى از شما اميدمندترند . و سپس فرمود : ايشان را دوست ندارد مگر بندهاى كه خداوند به وى در روز قيامت نورى بخشد تا بر من در حوض وارد شود ، و مغبوض ندارد آنها را مگر بندهاى كه خداوند خود را از او در روز قيامت محجوب دارد .
حضرت امام محمّد باقر عليه السلام گفتند : راوى اين روايت كه ابو عبيد الله است ، در اين مطلب آنچه را كه خود مىداند براى ما آورده است ( و در نسخهء بدل آمده است : آنچه را كه ما مىدانيم براى ما آورده است ) . »
هامش
( 1 ) « امالى » شيخ مفيد ، طبع جامعه مدرّسين ، ص 135 و ص 136 حديث سوم ، و در حاشيه « بحار الانوار » در آخرش ، در حاشيه نسخه بدل بما نعرف دارد .