و قرآن كريم اگرچه هيچگاه نمىخواند مگر به تقواى حقيقى و اسلام ثابت ليكن منظور اين آيه غير از منظور آيه سابقه است كه به حقيقت تقوى و مرگ در حال اسلام ثابت و واقعى فرا مىخواند :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
. زيرا كه آيه سابقه ، متعرّض حكم افراد است و اين آيه مورد تفسير متعرّض حكم جماعت مجتمع ؛ و دليل گفتار ما لفظ جَميعاً و لفظ لَا تَفَرّقُوا مىباشد . و على هذا اين آيات همانطور كه هر فردى را به عمل به كتاب و سنّت امر مىكند همانطور مجتمع اسلامى را به اعتصام به كتاب و سنّت امر مىنمايد . « 1 »
علّامه مطلب را ادامه مىدهند تا مىرسند به آيه :
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ .
و در اينجا مىفرمايند : خداوند سبحانه در بسيارى از موارد كلامش اين تفرقه و اختلاف را به ظلم و بغى و ستم نسبت داده است . خداوند سبحانه و تعالى مىگويد :
وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ
« 2 »
.
« و در آن اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه ادلّه و بيّنههاى روشن بدانها رسيد از روى ظلم و بغى و تجاوزى كه در ميان آنها بود . »
با اينكه مىدانيم ظهور اختلاف در عقائد و آراء در ميان مردم به واسطهء اختلاف فهمها و سعه انديشههايشان ضرورى است . ليكن با وجود ضرورى بودن اختلاف در عقائد و افكار ، رد كردن مجتمع صحيح اين اختلاف را و بر گرداندن افراد مختلف العقيده و الفكر را به جانب اتّحاد همچنين ضرورى است . پس رفع اختلاف بدين گونه ممكن است ، و به واسطهء آن عامل بر طرف كننده مقدور است ؛ و اعراض امّت از اين امر ، بغى و ستمى است از ناحيهء آنها و القاء نفوسشان را در تهلكه اختلاف ، تعدّى و تجاوزى است كه با اختيار از آنها سر زده است .
قرآن عظيم در دعوت خود به اتّحاد تأكيد مىفرمايد و در نهى و جلوگيرى از
هامش
( 1 ) « الميزان فى تفسير القرآن » ، ج 3 ، ص 406 و ص 407 .
( 2 ) آيه 213 از سورهء 2 : بقره .