به واسطهء ماست كه هدايت به مردم عنايت مىشود و كورى و نابينائى آنها زدوده مىگردد و ديدگانشان جلا مىگيرد . به درستى كه امامان از طائفهء قريش مىباشند ، در خصوص اين گروه از طائفهء بنى هاشم روئيده شدهاند و نما يافتهاند . امامت براى غير آنها مصلحت نيست ؟ و صلاحيّت آن را غير از بنى هاشم ندارند . »
( تا مىرسد به اين كه مىفرمايد ) « آن گروهِ دگر ، منفعت مُعَجّل دنيوى را اختيار كردند و خيرات و نتايج اخروى را پشت سر گذاردند ، و از چشمهء پاك و صافى دريغ كردند و به نوشيدن از آب متعفّن مشغول شدند . »
در اين عبارات كه حضرت از انبياء سخن به ميان مىآورد ، و سپس بخصوصه از ولايت و خلافت بنى هاشم نه همه قريش گفتگو دارد و به دنبال آن مذمّت غير را مىكند كه غير از بنى هاشم بودند و ظلم و ستم كرده مقام خلافت را غصب كردند به خوبى پيداست كه مرادش خلفاى سه گانه پيشين بودهاند كه با استدلال به إنّ الائمّة من قريش در سقيفه ، أنصار را محكوم كردند ، و ليكن خيانت نموده و خصوص فرع بنى هاشم را به زبان نياوردند . فلهذا چون استدلالشان به حضرت رسيد ، فرمود : استدلال به درخت كردند و ليكن ميوهاش را ضايع و خراب نمودند « 1 » .
و نيز در « نهج البلاغة » دربارهء سعادت و نجات متمسّكين به ولايت اهل بيت فرمايد : فَإنّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقّ رَبّه وَ حَقّ رَسُولِهِ وَ أهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً وَ وَقَعَ أجْرُهُ عَلَى اللهِ ، وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ ، وَ قَامَتِ النّيّةُ مَقَامَ إصْلَاتِهِ لِسَيْفِهِ . وَ إنّ لِكُلّ شَىْءٍ مُدّةً وَ أجَلًا . « 2 » « زيرا هر كس از شما در رختخواب خود بميرد و بر حقّ پروردگارش و حقّ رسولش و اهلبيتش آگاه باشد شهيد مرده است و پاداش وى به عهده خدا خواهد بود و مستحقّ ثواب آن اعمالى است كه در نيّت داشته است بجا آورد و موفّق نشده است و همين نيّت او در اين
هامش
( 1 ) احتجّوا بالشّجَرَةِ وَ أضَاعُوا الثّمَرةَ .
( 2 ) از خطبهء 158 ، و از طبع مصر و تعليقهء محمّد عبده ، ج 1 ، ص 368 .