رضى الله عنها روايت كرده است كه او گفت : سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلّى الله عليه و آله فِى مَرَضِهِ الّذِي قُبِضَ فِيهِ ، يَقُولُ وَ قَدِ امْتَلَأَتِ الْحُجْرَةُ مِنْ أصْحَابِهِ : أيّهَا النّاسُ ! يُوشِكُ أنْ اقْبَضَ قَبْضاً سَرِيعاً فَيُنْطَلَقَ بِى ، وَ قَدْ قَدّمْتُ إلَيْكُمُ الْقَوْلَ مَعْذِرَةً إلَيْكُمْ ، ألَا إنّى مُخَلّفٌ فِيكُمْ كِتَابَ رَبّى عَزّ وَ جَلّ وَ عِتْرَتِى أهْلَ بَيْتِى .
ثُمّ أخَذَ بِيَدِ عَلِىّ عليه السلام فَرَفَعَهَا فَقَالَ : هَذَا عَلِىّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقرْآنُ مَعَ عَلِىّ ، خَلِيفَتَانِ بَصِيرَتَانِ لَا يَفْتَرِقَانِ حَتّى يَرِدَا عَلَىّ الْحَوْضَ ، فَأسْألُهُمَا مَا ذَا خُلّفْتُ فِيهِما . « 1 » « شنيدم از رسول خدا صلّى الله عليه و آله كه در مرضى كه در آن از اين دنيا ارتحال نمود مىگفت در حالى كه حجره آن حضرت مملوّ از اصحاب او بود : اى مردم ! نزديك است كه مرا به سرعت قبض روح كنند و مرا از اينجا ببرند و من به جهت اتمام حجّت و باقى نگذاردن عذر در نزد شما اين سخن را پيشاپيش مىگويم . آگاه باشيد كه من در ميان شما به عنوان خليفه ، كتاب پروردگارم عزّ و - جلّ ، و عترتم اهل بيتم را مىگذارم !
پس از آن دست على را گرفت و بلند كرد و گفت : اين است على كه با قرآن است ، و قرآن با على است . اينها دو خليفه من مىباشند كه هر دو بصيرند و از هم جدا نمىشوند تا بر من در حوض كوثر وارد شوند ، و من از اين دو مىپرسم كه پس از من خلافت و جانشينى من در آن دو چگونه بود ؟ »
اين حديث را به عين همين الفاظ ابن حَجَر در « الصواعق المحرقة » آورده است و فقط در آخرش وارد است : فَاسْألُوهُمَا مَا خُلّفْتُ فِيهمَا « 2 » . « پس شما از آن دو بپرسيد كه خلافت و جانشينى من در آن دو چگونه بود ؟ » و نيز آية الله سيّد شرف الدّين عاملى
هامش
( 1 ) « بحارالأنوار » ج 92 ، ص 80 ، و « امالى » طوسى ج 2 ، ص 92 . و نيز اين روايت را مير سيد حامد حسين هندى در « عبقات » در كتاب « ثقلين » ج 2 ، ص 645 از « جواهر العقدين » سمهودى با تخريج ابن عقده از جعفر بن محمّد رزّاز ، از امّ سلمه آورده است ، و در « ينابيع المودّة » ص 40 با تخريج ابن عقده از طريق عروة بن خارجة از فاطمه زهرا عليها السلام روايت نموده است .
( 2 ) « الصّواعقُ المحرقة » ابن حجر هيتمى ، فصل سوّم ، باب نهم ، بعد از چهل حديث كه در اين فصل آورده است ، ص 75 .