رسول الله عترت خود را كه اهل بيت او هستند به عنوان قائم به امر و امام و امير و سپهدار و سيّد و سرور و سالار و پاسبان و حافظ و مُبَيّن و مُفَسّر و حامل و نگهبان و عالم و معلّم كتاب الله معرّفى كرده است و عيناً به مثابه زمان و عصر خود كه بر مردم واجب بود به آن حضرت رجوع كنند و كتاب الله را علماً و عملًا از او اخذ كنند و او را امام و پيشوا و مقتدا و واجب الطّاعه بدانند ، به همان گونه رسول الله ، عترت خود را پس از خود به چنين منزلت و مكانتى معرّفى فرموده و امامت را يكى پس از ديگرى تا حضرت مهدى قائم آل محمّد عليهم السلام در آنها قرار داده است .
نتيجه : عمل به كتاب الله واجب ، و عمل به سنّت رسول الله براساس كتاب الله واجب . در اين صورت عمل به منهاج و رويّه عترت و پيروى از آنها بر اساس سنّت رسول الله واجب است .
مقدّم چون پدر ، تالى چو مادر * نتيجه هست فرزند اى برادر
در اينجا اگر فرضاً ما در وجوب اطاعت عترت و إمامت و خلافت اهل بيت ، روايت و تاريخ و تفسير و سيرهاى از كتب عامّه نداشتيم - در حالى كه سراسر آنها مشحون است و به قدرى فراوان است كه شايد تا اين سرحدّ در كتب شيعه پيدا نشود - و فقط حقّانيّت و وصايت و خلافت بلافصل و لزوم اتّباع و پيروى از آنها را از كلام خودشان ، و در كتب خودشان همچون اصول أربعمائة ، و « نهج البلاغه » و « صحيفه سجّاديّه » و « مصحف فاطمه » و كتاب على و روايات متقنه معتبره از طرق شيعه ، همچون سُلَيْمُ بْنُ قَيْسِ هلالى ثابت مىكرديم باز كافى بود و حجّت بر عامّه مسلمين تمام بود و دور لازم نمىآمد كه آنها بگويند اثبات امامت آنها مبتنى است بر صحّت اين مطالب ، و صحّت اين مطالب مبتنى است بر اثبات امامت آنها ، و اين دور است .
زيرا ما مطالب آنها و لزوم پيروى از ايشان را از گفتار رسول الله اثبات مىكنيم كه او آنها را حجّت قرار داده است مانند حديث غدير ، و حديث ثقلين ، و حديث سفينه ، و حديث باب حطّه بنى اسرائيل ، و امثالها كه به تواتر به ما رسيده است و