تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
مقام نبايد بدان توجّهى نمود ، زيرا لازمه‌اش اين است كه صدق و راستى در اين واقعه در جانب او قرار گيرد نه در جانب پيغمبر صلّى الله عليه و آله ، و الهام عمر در اين داستان از وحيى كه به پيغمبر صادق امين مىرسيده است ، راست‌تر باشد . در اينجا اگر كسى به جهت شكستن امر ايجابى بگويد : اگر آوردن دوات و لوح واجب بود ، و نوشتن بر پيغمبر واجب بود ، پيغمبر آن را به مجرّد مخالفت آنها ترك نمىنمود همچنان كه تبليغ در امر دين را به مجرّد مخالفت كافرين ترك نكرد . جوابش آن است كه اين دليل اگر تمام باشد مىرساند كه كتابت آن نوشته بر پيغمبر صلّى الله عليه و آله واجب نبوده است . و اين منافات ندارد با اينكه آوردن دوات و لوح بر آنها واجب باشد در جائى كه پيغمبر به آنها امر كرده است و فايده‌اش را برايشان بيان فرموده است كه مصونيّت از گمراهى و دوام هدايتشان است . زيرا معنى امر ، ايجاب بر شخص مأمور است ، نه بر شخص آمر ، خصوصاً جايى كه فائده‌اش منحصر در مأمور باشد ، و گفتار ما و محلّ كلام ما در وجوب نوشتن و آوردن است بر حضّار مجلس نه بر خود پيغمبر . علاوه ممكن است بگوئيم نوشتن بر پيغمبر هم واجب بوده است امّا اين وجوب به واسطهء عدم امتثالشان ، و گفتارشان به اينكه پيغمبر ياوه و هذيان مىگويد ، ساقط شده باشد زيرا كتابت رسول الله در اين صورت غير از فتنه و فساد چيزى بجاى نمىگذاشت . سوم آنكه از كلام رسول خدا صلّى الله عليه و آله ، عمر نفهميد كه آن نوشته يكايك از افراد امّت را از ضلالت حفظ مىكند به طورى كه ديگر يك فرد هم گمراه نشود ، بلكه فهميد كه امّت من حَيْثُ المجموع گمراه نمىشوند و چون خودش مىدانست كه اجتماع امّت بر ضلالت محال است فلهذا اثرى براى نوشته رسول خدا نيافت و پنداشت كه از شدّت رحمتى كه در آن حضرت است مرادشان زيادى احتياط در امر امّت است . و بنابر آنكه امر آن حضرت را براى وجوب نپنداشت ، آن معارضه از او سر زد . اين جواب نيز نادرست است ، زيرا گفتار آن حضرت به لا تضلّوا دليل بر آن است