تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
است ، وقت نصيحت تامّ و تمام براى امّت است . محتضر در اين حال از شوخى و سخنان فكاهى دور است ، مشغول به خود و مهمّات خود است ، مشغول به امور ضروريّه بستگان خود است ، بخصوص آنكه پيغمبر باشد . و چنان كه در مدّت طولانى رسالتش وقت آن را نداشته است كه آنها را امتحان كند چگونه در اين ساعات كوتاه احتضار چنين فرصتى را دارد ؟ علاوه بر اين ، از اين سخن پيامبر كه در وقتى كه در مجلس لَغْو و لَغَط و اختلاف زياد شد ، فرمود : « برخيزيد » ، فهميده مىشود كه پيغمبر از آنها ناراحت شده است و اگر منع كنندگان در منعشان مصيب بودند ، بايد پيغمبر خوشش بيايد و اين منع را مستحسن بشمارد و اظهار راحتى بنمايد . و كسى كه به اطراف و جوانب اين قضيّه نظر كند ، بالأخص به قول عمر كه گفت : هَجَرَ رَسُولُ الله ، يقين پيدا مىكند كه پيغمبر ارادهء نوشتن چيزى را داشته است كه اينها ناپسند داشته‌اند ، فلذا زبان به هَجَرَ رَسُولُ الله گشودند و لغو و لَغَط و اختلاف را بالا بردند ، و گريه ابن عبّاس پس از اين حادثه و اينكه آن را رَزيّه ( مصيبت ) شمرده است ، دليل است بر بطلان اين جواب . ديگر آنكه : اگر اين امر امتحانى هم بوده است باز هم دليل بر نكوهش عمر است نه ستايش او ، زيرا وى در اين امر امتحانى مردود شده است ! ما در امر امتحانى مانند داستان ابراهيم عليه السلام مشاهده مىكنيم كه آن حضرت مطابق دستور عمل كرد و خداوند مانع از انجام عمل وى شد . ولى در اينجا عمر پى دستور نرفت و از همان آغاز مخالفت كرد . اگر وى بر مىخاست و در پى آوردن كاغذ و قلم مىشد و رسول خدا صلى الله عليه و آله جلو او را مىگرفت ، اين توجيه وجيه بود ، ولى مطلب برعكس است ! دوم آنكه امر رسول خدا صلّى الله عليه و آله در اينجا امر ايجابى و عزيمتى نبوده است كه ردّش جايز نباشد و ردّ كننده‌اش گنهكار به حساب آيد بلكه امر مشورتى بوده است زيرا مردم در بعضى از أمثال اين موارد سخن پيغمبر را ردّ مىكرده‌اند بالأخصّ عمر كه خود را در تشخيص اين گونه از امور موفّق مىدانست كه رأيش مطابق صواب
امام شناسى (فارسى) — صفحة 174 | السيد محمد حسين الطهراني