چون احساس مرض مرگ نمود « 1 » دست على را گرفت و به دنبال او جماعتى از مردم بودند و متوجّه به سوى بقيع شد و به همراهانش گفت : من مأمور شدهام براى مردگان بقيع استغفار كنم . مردم با پيامبر آمدند تا در ميان قبور بقيع رسيدند . پيامبر گفت : السّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أهْلَ الْقُبُورِ ، لِيَهْنِئْكُمْ مَا أصْبَحْتُمْ فِيهِ مِمّا فِيهِ النّاسُ ! أقْبَلَتِ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللّيْلِ الْمُظْلِمِ يَتْبَعُ أوّلَهَا آخِرُهَا . « سلام بر شما خفتگان در ميان قبرها ! گوارا باد براى شما سعادت و نجاتى كه با آن از دنيا رفتهايد و به فساد و فتنهء امروز مردم مبتلا نشديد ! فتنهها همانند پارههاى سياه شب ظلمانى روى آورده است كه آخرين آنها به دنبال و پيرو أوّلين آنهاست ! »
پس از آن رسول خدا صلّى الله عليه و آله براى أهل بقيع استغفار و طلب غفران طولانى نمود و روى به أمير المؤمنين عليه السلام كرده گفت : جبرائيل در هر سال قرآن را يك بار عرضه مىداشت و در امسال دو بار عرضه داشته است و من محملى براى آن نمىيابم مگر
هامش
( 1 ) علّامه آية الله سيّد عبد الحسين شرف الدّين عاملى در « الفصول المهمّة » طبع دوم ، ص 86 گويد : روزى كه رسول أكرم صلّى الله عليه و آله جيش اسامه را تجهيز كردند و مرتب نمودند و وجوه مهاجرين و انصار مثل ابو بكر و عمر و ابو عبيده و سعد و امثالهم را در آن نهادند ، چهار شب به آخر ماه صفر ( 26 صفر ) از سنهء يازدهم هجرت بوده است . و فرداى آن روز ( 27 صفر ) اسامه را طلبيدند و فرمودند : برو به سوى مقتل پدرت و با اسبان غازى آن زمين را فراگير ، من تو را امير بر اين لشكر قرار دادم . و در فرداى آن روز ( 28 صفر ) مرض بر رسول خدا صلّى الله عليه و آله روى داد و تب كرد ، و در روز ( 29 صفر ) رسول خدا ديد كه آن جماعت در حركت سنگينى مىكنند حضرت به سوى آنان بيرون شد و آنها را بر سير و حركت ترغيب نمود و با دست مبارك خود ، لواء جنگ را براى اسامه بست . و در ص 87 گويد : جيش اسامه تا روز دهم شهر ربيع الأول از حركت كندى و خوددارى كرد تا حضرت در اين روز كه روز شنبه بود و دو روز به ارتحالش مانده بود ، دستمال بر سر بسته و با حالت شدّت مرض بيرون رفت و خطبه خواند و با حال غضب آنان را در طعن بر امارت اسامه نكوهش و سرزنش فرمود :