عِزرائيل به صورت أعرابى به در حجرهء همايون رسول الله بايستاد و گفت : السّلامُ عَلَيْكَ يا أهْلَ بَيْتِ النّبُوّةِ و مَوْضِعَ الرّسَالَةِ ! رخصت مىفرمائيد كه درآئيم كه رحمت خدا بر شما باد ؟ !
در آن حين فاطمهء زهراء بر بالين آن حضرت نشسته ، جواب داد كه : رسول الله به حال خود مشغول است و اكنون ملاقات با او ميسّر نيست .
بار ديگر مَلَك الموت رخصت طلبيده جواب أوّل شنيد . در بار سيّم آواز خويش چنان بلند برداشت و رخصت طلبيد كه هر كه در منزل مقدّس بود از هيبت آن بر خويش بلرزيد .
در آن أثناء حضرت رسالت صلّى الله عليه و آله كه بيهوش شده بود ، به حال خود باز آمده ، چشمهاى مبارك باز كرده استفسار نمود كه : چه مىشود ؟ ! صورت واقعه معروض داشتند . فرمود كه : اى فاطمه ! دانستى كه با كه سخن مىكردى ؟ ! جواب داد كه : اللهُ وَ رَسُولُهُ أعْلَمُ .
فرمود كه : اين مَلَك الموت است هادِمُ اللّذّات است و قاطع آرزوها و متمنّيات است ، مفرّق جماعات ، بيوهء كننده زنان و يتيم سازندهء فرزندان .
فاطمه كه اين حديث استماع نمود گفت : يَا مَدِينَتَاهْ ! خَرِبَتِ المَدِينَةُ « اى واى بر شهر مدينه ؛ شهر مدينه خراب شد . »
آنگاه رسول خدا دست فاطمه را گرفته بر سينهء مبارك خويش ضمّ نمود ، و زمانى ممتدّ چشمهاى خود نگشود چنانچه حاضران تصوّر كردند كه مرغ روحش بر فراز كنگرهء عرش پرواز نموده . فاطمه سر در پيش گوش آن سرور برده گفت : يَا أبْتَاهْ ! هيچ جوابى نشنيد . گفت : جان من فداى تو باد ! به حال من نظر كن و يك سخن با من بگوى !
حضرت مقدّس نبوى چشمها باز كرده فرمود : اى دختر من ! گريه را موقوف دار كه حَمَله عرش بر بُكاء تو مىگريند و به دست خود قطرات عبرات از رخسار آن فرزند ارجمند پاك كرد و در تسكين خاطر فاطمهء زهراء كوشيده او را بشارتها داد و
امام شناسى (فارسى) — صفحة 110
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١١٠