تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
جدّ مىگويد ؟ عمر گفت : درد و الَم بر رسول الله مستولى شده و قرآن در ميان ماست كه ما را پسنديده است . و جمعى با عمر در اين باب اتفاق كردند و زمره‌اى بر مخالفت اصرار نمودند و گفتند : آنچه فرمود حاضر بايد كرد ؛ و مهمّ به خصومت و نزاع انجاميده ، در مجلس همايون اصوات مرتفع شده و اختلاف از حد اعتدل تجاوز نمود . پس حضرت مقدس نبوى صلّى الله عليه و آله فرمود كه : برخيزيد از پيش من كه لايق نيست منازعت در حضور هيچ پيغمبرى ! و مع‌ذلك گفت : سه وصيّت مىكنم شما را : يكى آنكه مشركان را از جزيره عرب إخراج كنيد ! ديگر آنكه وفود عرب كه نزد شما آيند ، ايشان را جوايز و صِلات بدهيد چنانچه من به آن جماعت مىدادم . سليمان اين حكايت را از سعيد بن جبير روايت كرده و مىگويد : نمىدانم كه وصيّت سيّم را سعيد بن جبير مصلحت گفتن نديد ، يا آنكه گفت و عَناكِب نسيان در خاطر من تنيد ؟ ابن عبّاس گويد : مصيبت عظيم آن بود كه بعضى از أصحاب نگذاشتند كه رسول الله وصيّت نامه نويسد « 1 » تا آنكه گويد : ) أمير المؤمنين على عليه السلام گويد كه : پيغمبر در مرض موت وصيّت فرمود و چون از آن امر فارغ گشت سوره
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ
نازل شد . گفتم : يَا رَسُولَ اللهِ ! اين وصيّت به وصيّت وداع كنندگان مىنمايد ! فرمود : آرى اى على ! دل من از اين عالم به تنگ آمده . آنگاه تكيه كرده ، لحظه‌اى
هامش
( 1 ) تمام مطالب مير خواند را در اينجا كه در « روضة الصفا » است خواند مير در « حبيب السّير » ج 1 ، ص 419 آورده است . و نيز گويد : عقيدهء علماى شيعه آن است كه سبب عدم رضاى اصحاب به تحرير آن كتاب ، آن بود كه رسول صلّى الله عليه و آله مىخواست كه در باب ولايت أمير المؤمنين على - كرّم الله وجهه - وصيّت نامه‌اى قلمى گرداند و اين دو بيت كه در « كشف الغمّة » ثبت شده مشعر به اين معنى است . شعرأوصى النَّبىُّ فقال قائلهم * قد ضلّ يهجر سيّد البشر وادى أبا بكر اصاب و لم * يهجر و قد أوصى إلى عمر